توحید عملی | قسمت ۱۰ - صفحه 2 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1227 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Ehsan Moqadam گفته:
    مدت عضویت: 2203 روز

    به نام خالق عشق و زیبایی

    درود و خداقوت به استاد عزیز، خانم شایسته نازنین و همه همراهان خوب سایت

    دیدی وقتی از یه خواننده‌ای یه آهنگی معروف میشه همه ازش می‌خوان که همیشه اون آهنگ رو بخونه، اصلا همه مهم نیست که اون آهنگ کِی خونده شده در هنگام بارخوانی همان طراوات و زیبایی را داره که خواننده در هنگام ضبط اون اثر داشته.

    صحبت‌های توحیدی استاد و از خدا گفتنش هم دقیقا حکم همین موضوع رو داره، انگار ذهن من همش دنبال اینکه از لابه‌لای تک تک حرفای استاد توحید رو بیرون بکشه و من چقدر خوشبختم که در طلایی‌ترین ساعت عمرم دارم این آگاهی هارو دریافت میکنم.

    من تو زندگیم انقدر ازین معجزه های مختلف دارم که بعدش هر کی پرسیده چی شد که اینطوری شد؟ میگم: توکل، همه انگار دنبال بعدش هستن، انگار رسیدن به نقطه تسلیم و توکل تو ذهن ما خیلی بی‌ارزشه.

    وقتی این واکنش‌ها رو میبینم متوجه میشم که من هم گاها به همین اندازه با خدا غریبه هستم و نمیشناسمش.

    خدایی که هر لحظه داره منو صدا میزنه، هر چقدر هم اوضاع به‌ظاهر طبق روال پیش نره میگه آرام باش و بعد ادامه میدی توجه به این ندارو و بعد که میری تو این فرکانس اصلا همه چیز تغییر میکنه

    همزمانی فایل‌های استاد با شرایطم رو دوست دارم هربار به خودم یادآوری کنم تا یقینم بیشتر بشه

    این روزها که دوره احساس لیاقت دریچه جدیدی از آگاهی رو به روی من باز کرده و من رو داره با خود الهیم بیشتر هماهنگ میکنه بیشتر از خدا سپاس‌گزاری میکنم و میکم خدایا یقین، بزرگ‌ترین روزی که تو به من داری میدی و ازت ممنونم که این رو دارم درک میکنم چون درک همین هم اعتبارش به تو میرسه

    چند روز پیش تو یکی از شلوغ‌ترین خیابان‌های تهران قشنگ تو حال و هوای خودم بودم و داشتم به این که خدا روزی‌رسانه فکر میکردم و روزی هرکس دست خودشه و این افکار که چه جالب تو یه خیابون تو یه صنف ادم‌ها ورودی‌های مالی متفاوتی دارند، همین که تو حال‌‌و‌هوای خودم بودم یه دفعه بهم گفتم سرت رو به چپ برگردون وقتی که برگردوندم خشکم زد، یه پسر کوچک نابینای افغان رو دیدم که یه لبخند خیلی زیبا روی صورتش بود، بعد بهم گفت برو پیشش، رفتم، بهم گفت بشین کنارش، نشستم، اصلاً نمیدونستم من الان تو این شلوغی و بین این همه کار چرا اومدم پیش این پسر نشستم، پسره خنده از رو لبش نمی‌افتاد، بهم گفت ازش بپرس چقدر کار کردی از صبح؟، پرسیدم و بهم گفت هر عددی که گفت همان رو بهش بده و یه عددی گفت و من واقعاً نمیدونستم که چی شد همان عدد رو بهش دادم، زمانی‌که کنارش نشسته بودم احساس میکردم خدا کنارم نشسته انقدر حس این پسر خوب بود و بعد که بلند شدم و به مسیر ادامه دادم بهم گفت من اینجوری به بنده‌هام روزی میدم. تو خیابون به این شلوغی کاسبایی که دارن گلوشون رو جر میدن برای هزار تومان فروش بیشتر یه پسر نابینای کم سن و سال با یه ترازوی معمولی مثل یک پادشاه نشسته بود سرجاش بدون هیچ تمنایی از کسی و با چشم دل فقط لبخند میزد به همه و خدا اینجوری بهش روزی رسوند

    خدا میدونه چند نفر ادم اینطور با این پسر برخورد میکنند.

    اصلاً چند دقیقه‌ای رو مات و مبهوت این داستان بودم میگفتم خدایا دمت گرم

    چرا ما داریم انقدر بدو بدو میکنیم؟؟؟!!!

    چرا ما اعتماد نداریم؟!!!

    چیکار باید بکنه که بهش اعتماد کنیم؟!!

    سوالیه که من ازش میپرسم

    خدایا چکار کنم که اعتمادم بهت بیشتر بشه و میگه به یاد بیار

    به یاد بیار روزایی که آگاهی الان رو نداشتی و چطور همه چیز رو برات دگرگون کردم

    خداروشکر میکنم که من میدونم که همه چیز اعتبارش به تو بر میگرده و تا اینجا حواسم بوده و ازش می‌خوام که همیشه حواسم باشه به این موضوع

    اتفاقاً چند روز پیش یه بنده خدایی برگشت بهم گفت احسان خیلی عالی این کار رو انجام دادیا (این دوستم آشناست با قوانین) گفتم بهش جان؟!!

    من؟!!

    گفتم اگه به من بود که قدم از قدم نمیتونستم بردارم

    ما همون کودکی هستیم که با دست خودمون صورت خودمون رو زخم میکردیم خدا بهمون آگاهی و توان داده که چطور باید عمل کنیم

    این داستان هنوز هم ادامه‌داره تو هر بخشی از زندگی

    تو کسب‌وکار، رابطه، سلامتی و هر بعد دیگه.

    خدا داره یادمون میده که چطور بهتر عمل کنیم

    نه فقط یاد دادن

    همه کارهارو برامون مهیا میکنه

    همه چیز رو

    چند روز پیش توی یکی از قسمت‌های تمرین یوگا به نام شاواسانا که یه حالت مدیتیشن هست یک لحظه جدا شدن روح و جسمم رو حس کردم و قشنگ سنگینی جسم خالیم رو حس کردم و بعدش به خودم و مربیم گفتم ببین این روح چقدره بزرگه که این جسم سنگین رو به این چابکی و دقت و نرمی به حرکت در میاره

    بعد ما با ناآگاهیمون محدودش کردیم و تنها راه رهاسازیش اینکه بخوایم از خدا

    یکی از مهم‌ترین روزی‌هایی که من از خدا می‌خوام اینکه خدایا عقده زبان من رو باز کن که بتونم باهات حرف بزنم

    به تو بگم هر چی که هست رو

    چون به اندازه‌ای که میتونم خودم رو به تو نزدیک ببینم اتفاقات تو زندگیم تغییر میکنه

    رفتارهام

    نگاهم عوض میشه

    خدایاشکرت

    شکرت که داری همه چیز رو‌ در زندگیم دگرگون میکنی

    شکرت که میدونم که همه چیز از توعه حتی اعتبار همین دونستن

    شکرت که در این مسیر هستم و این الگوی نازنین رو برای من قراردادی

    شکرت به‌خاطر منتی که سرمون گذاشتی و مارو انسان خلق کردی در بین تمام این کیهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 104 رای:
    • -
      مرجان گفته:
      مدت عضویت: 1479 روز

      سلام ودرود من راازشهر زیبای یزد پذیرا باش

      چقدر از کامنتت حال واحساسم عالی،شد تو بهترین زمان به کامنت شما هدایت شدم

      خیلی خوشحال وسپاسگزارم از اینکه تجربیات خودتون را به اشتراک گذاشتید

      واقعا احساس خوب =اتفاقات خوب

      توکل وایمان پسر نابینا. شمارامسخر خورش کرد تا باالهام خداوند دست روزی رسان خدابراش باشید

      به راستی وقتی خداروزی رسان هست این همه دویدن وهیاهو برای چی

      وقتی خدا ضامن روزیت شده. وقتی خدا هدایتت میکنه. ارام ورها باش مرجان جااان

      چقدر احساس آرامش دارم .

      خدایا شکرت

      چه دعای قشنگی. خدایا عقده ی زبانم راباز کن تا به تو نزدیکتر بشم. بخواهم. باور کنم واجابت شوم

      حال واحساس خوبتون میلیارد میلیارد می ارزه. خوش به سعادتتون

      خدایا منم میخوام. ازخودت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
      • -
        Ehsan Moqadam گفته:
        مدت عضویت: 2203 روز

        درود بر شما مرجان جان

        سپاس‌گزارم از پاسخ پرمهرت

        یکی از زیبایی‌ترین آگاهی‌هایی که خداوند به من داد این بود که مفهوم دقیق رزق و روزی رو بهتر متوجه بشم

        شاید خیلی از ماها وقتی صحبت از روزی میشه فقط به پول فکر میکنیم اما حقیقت اینکه همه چیز میتونه روزی باشه

        آگاهی، ایمان و یقین، سلامتی، دوستان خوب، تضاد، قبل و زندگی سرشار از حضور خدا و بی‌شمار دیگه همش روزیه

        چه روزی ازین برتر و بالاتر که حضور خدارو تو تمام لحظه‌های زندگیت حس کنی؟

        واقعاً چه چیزی از این زیباتره؟

        نه یک خدای ضعیف که هیچ کاری ازش بر نمیاد

        خدایی که بهت قدرت میده تا بخوای

        شجاعت میده که حرکت کنی

        آرامش میده که صبور باشی

        جسارت میده تا ادامه بدی

        یقین میده تا آرامش داشته باشی

        امید میده که منتظر باشی

        عشق میده تا لطیف باشی

        چه کسی میتونه همه این‌هارو یکجا به ما بده؟

        آیا احساس قرابت با چنین انرژی بزرگ‌ترین نعمت جهان نیست؟

        همه ما فقط یک چاره داریم برای خپشبختی و اون هم سزسپردگی در برابر این نیروست

        بپذیریم که این انرژی داره کار میکنه و خودمون رو متصل ببینیم بهش

        از خدا می‌خوام قلب مارو هر لحظه سرشارتر کنه از عشق و محبت بی‌انتهای خودش

        برای شما دوست عزیزم بهترین لحظات و ناب‌ترین احساست رو از خدای مهربان خواستارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
        • -
          سمانه جان صوفی گفته:
          مدت عضویت: 2178 روز

          هو الرزاق

          سلام به آقا احسانِ عزیز.

          برام جالبه که یه بار این کامنت رو خوندم، جلب توجه کرد برام.

          گذشت…

          دیشب یادش افتادم و کیف کردم که افرین که این قسمت رو تو کامنتتون نوشتین:

          شاید خیلی از ماها وقتی صحبت از روزی میشه فقط به پول فکر میکنیم اما حقیقت اینکه همه چیز میتونه روزی باشه

          آگاهی، ایمان و یقین، سلامتی، دوستان خوب، تضاد، قبل و زندگی سرشار از حضور خدا و بی‌شمار دیگه همش روزیه

          چون خودمم متمرکز شدم روی روزی های حساب و غیر حساب این مدت…

          مثالهاشو تو زندگیم مرور میکنم، مینویسم، تشکر می کنم و …

          بعد، الان، دقیقا هدایت شدم مجدد به این کامنت، این بار از طریقِ ایمیلم…

          انگار که باید دوباره توجه کنم…

          مرسی از کامنت های خوبتون.

          مثالتون خیلی برام جذاب بود که نوشتین تو شلوغی بودین و هدایت شدین به سمت یه بچه ی شاد که بهش اندازه درآمد اون روزش هدیه بدین…

          این مثال های بچه ها تو کامنت هاشون، از درک و شهودشون تو زندگیِ حقیقی، میره میشینه روی قلبم و حسابی کیف میکنم.

          براتون نور و سلامتی و سعادت و ثروت آرزو میکنم.

          برای همه مون.

          الهی شکر که کامنت خوندن و نوشتن رو روزیِ من قرار میدی.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
          • -
            محمد حسین تجلی گفته:
            مدت عضویت: 2501 روز

            به نام یگانه خالق هستی

            سلام

            وقت به خیر سمانه خانم

            امیدوارم حال دلتون بی نهایت عالی باشه و در پناه خداوند مهربان باشید

            دیدگاه های شما خیلی دلی و لاجرم هم به دل میشینه

            چه نکته‌ی زیبا و قابل تأملی رو از دیدگاه آقا احسان برداشت کردید و گوش زد کردید

            سپاسگزارم و دوست دارم بهتون بگم که من هم این نکته بین صحبت های آقا احسان که می گفت روزی یعنی همه‌ی این موارد و نه فقط ثروت…

            من هم این موضوع رو باور دارم

            خودم به شخصه در 99٪ مواقع یه بخش عظیمی از سپاسگزاری هایم مرتبط میشه به دوستان صمیمی و ارزشمندی که خداوند روزی من کرده

            همیشه برای دوستای نازنینم

            چه اون از دسته دوستانی که از اعضای سایت هستند و به لطف خدا باهاشون در ارتباطم چه اون دسته از دوستانی که استاد عباس منش را نمی شناسند یا حتی با قانون آشنایی ندارند

            از نظر من دوستای من بهترین آدم های روی این کره‌ی خاکی هستن و من همیشه توی سپاسگزاری هایم میگم خدایا شکرت سپاسگزارم که این دوست خوب رو روزی من کردی

            سمانه خانم تحسینت می‌کنم که جای جای این سایت الهی رد پاهات رو می بینم و تحسینت می کنم که اینقدر با خودت در صلحی

            اینقدر با بچه های سایت ارتباط صمیمانه ای ایجاد کردی

            تحسینت می کنم که عاشق خودت هستی به خودت میگی سمانه جان با خودت با محبت و عشق و مهربونی برخورد می کنی

            من به خاطر وجود دوستان خوبی مثل شما که ازشون درس یاد میگیرم هم خدا رو شاکرم

            کانون خانوادتون گرم م عشقتون پایدار

            منتظر شنیدن خبر های فوق‌العاده عالی و موفقیت ها و احساس خوشبختی ای که تجربه می کنید هستم و به خداوند یکتا و مهربان می سپارمتون

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
            • -
              سمانه جان صوفی گفته:
              مدت عضویت: 2178 روز

              سلام آقای تجلیِ عزیز.

              ممنونم از کامنتِ مهربان و قشنگتون.

              الان که دایره آبی رو کنار پروفایلم دیدم سورپرایز شدم و بسیار خوشحال شدم پیام سراسر مهرِ شما رو خوندم.

              سپاس گزارم برای تحسین هاتون.

              براتون بهترین ها رو از همه ی ابعاد ارزو میکنم.

              در پناه خداوند، پر روزی و سلامت و شاداب باشین همیشه.

              همه مون باشیم.

              الهی شکر برای این سایت خوب و دوستانِ ارزشمندم.

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      Nafis گفته:
      مدت عضویت: 1339 روز

      چرا ما اعتماد نداریم ؟!!!

      این همون قسمتی بود که نتونستم کامنتتون را ادامه بدهم.

      یک ویدئو بود به اسم بسپاریم یک کشیش مسیحی ایرانی ساکن لندن اسمشون را یادم ، نیست راجع به اعتماد به خدا صحبت می کردند که وقتی کارها را به خدا میسپاری و بهش اعتماد داری تو رفتارت و افکارت چه تفاوت هایی میبینی کن این ویدئو کوتاه را شاید 100 بار دیدم و هر بار و هر بار و هر بار به خودم می گفتم بسپاریم و بعد به دلایل نا معلومی ویدئو از گوشی ام پاک شد و فراموشی …

      اما خدا ما را فراموش نمی کند و بعد با استاد آشنا شدم .

      و وقتی ادامه کامنتتون را خواندم تازه بهتر هم شد چون سوال و جواب عالی برای باز شدن ذهن و توحید و خداشناسی همراهش بود .

      خدا همراهتان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      فاطمه گفته:
      مدت عضویت: 1511 روز

      سلام دوست عزیزم

      دو روز پیش بود میخواستم برم خونه دوستم همیشه با ماشین میرفتم این مسیرو ولی استثنا نتونستم اون روز با ماشین برم, هیچوقت هم من پول نقد تو کیفم نیست ولی خیلی حسی گفت چند تا ده تومنی بزار تو کیفت,

      اومدم سر خیابون گفتم با اتوبوس برم که حالا یک تیکه هم پیاده روی کرده باشم بعدش و اینا ولی چند دقیقه منتظر موندم خسته شدم داشتم اسنپ میگرفتم که هموووون لحظه اتوبوسه اومد و سوار شدم,وقتی پیاده شدم اولش ک اصلا متوجه نشدم ولی دیدم تو ایستگاه بی ارتی یه خانمی عروسک بافتنی هاشو گذاشته برا فروش, گفت برو بخر گفتم من عروسک و اینا نمیخوام گفت پس چرا فقط امروز پول تو کیفت گذاشته بودی!؟رفتم و یکی برداشتم و بعدش توجه بقیه هم جلب شد و اونها هم اومدند

      من ماااات و مبهوت شدم, گفتم خدایا من واقعا بخودم ستم میکنم اگ نفهمم تو چطور رزق میدی ,

      اون روز برای اولین بار این مسیر رو با اتوبوس میری, بعد مدتها پول نقد تو کیفت میزاری, تو اینجوری رزق میدی؟

      خدایا ممنونم بخاطر نشونه هات

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    سحر خسروی گفته:
    مدت عضویت: 1738 روز

    سلام به استاد عزیزم

    واقعا این سایت توسط خدا داره می چرخه ،اخه هر فایلی میاد روی سایت قبلش یا از خدا سوال پرسیدم یا با اتفاقی روبرو شدم که علتش رو نمیدوستم یا به تضادی خوردم اخه کی فکرش رو میکرد بعد فایل های تفاوت ذهنیت قدرتمندکننده و محدود کننده این فایل توحید عملی بیاد

    من برای فایلی که گفتین چه اشتباهاتی در زندگیتون داشتین کامنت نوشتم و از یه مهمونی نوشتم و درس هایی که از اون اشتباهاتم گرفتم و نوشتم و اتفاقا دو روز پیش خواستم مهمونی بدم و از قبل مهمونام رو دعوت کردم و همه چیزهایی که واسه شام مهمونی لازم بود رو گرفتم و گفتم‌ خدایا شکرت همه چیزها اماده اس و من اشتباه مهمونی قبل رو انجام ندادم (مهمونی قبلی مهمونا رو همون روز مهمونی دعوت کردم و وسایل لازم شام رو هم همون روز خریدیم) و خیلی خوشحال بودم و تو دلم هی برنامه ریزی میکردم که کارها رو چطور انجام بدم و اولویت ها چی باشه و خیلی دلم خوش بود که کارها رو سریع انجام میدم ولی من هر کاری میکردم که‌ کاری انجام بچه هام نمیذاشتن چون یه پسر پنج ماهه و یه دختر چهار ساله دارم و دخترم ،پسرم رو بیدار میکرد و اونم نمیذاشت کاری انجام بدم و این پروسه چندین بار صورت گرفتی و وقتی غروب شدم عملا من هیچ کاری رو انجام نداده بودم و به حدی انرژی از من گرفته بود که حتی توانایی کوچکترین کاری رو نداشتم یعنی انگار کوه کنده بودم و واقعا درمانده شده بودم و به عجز و ناتوانی خودم پی بردم و فورا گفتم خدایا هر خیری از تو به من رسد فقیرم کمکم کن ،در حالیکه که از شدت خستگی توانایی کار رو نداشتم به قول نفیسه جان که امروز کامنتش رو خوندم انگار تمام قوت و زورم تحلیل شده‌ بود که توانایی هیچ کاری نداشتم و اینجوری خدا میخواست نشونم بده که دیگه بشین و زور نزن و تسلیم باش و من هم تسلیم شدم و بچه ها ارومتر شدن و منم مشغول کار شدم و بعد مامانم زنگ زد و گفت میخوام با برادرت بیام خونتون ،انگار دنیا رو بهم دادن و خیلی خوشحال شدم چون من اصلا به مامانم نگفته بودم بیاد کمک کنه و شرایط من رو نمیدونست که کار دارم و حتی خیلی کم پیش اومده مامانم بیاد شب نشینی و مامانم اومد همه کارها رو برام انجام داد و بعدش دخترم رو هم باخودش برد که واسه فردا مهمون دارم اذیتم نکنه و بقیه کارام برسم و واقعا مات و مبهوت کمک خدا شدم بدون اینکه از کسی درخواست کنم کمک بیاد و بی هیچ منتی کارها رو برام انجام بده امروز با خواهرم در این مورد صحبت کردم و نمدونستم علتش شرک بوده که این اتفاقات برام افتاده چون من دلم خوش بود به اینکه وسایل رسیده و از قبل خبر دادم و یه روز فرصت دارم برای انجام کارها و فکر میکردم من همه کارها رو انجام میدم و کارها برام اسون شدن و احساس قدرت داشتم ولی غافل از اینکه اونا عوامل بیرونی بودند و فقط خداوند است که کار رو اسان میکند و کمک ها رو میکنه وقتی با ذهن میریم جلو کلی مقاومت پیش میاد کلی اصطکاک ایجاد میشه و کارها کند پیش میره و فلج میشی ولی به محض اینکه توحیدی عمل میکنیم کارها میره رو غلطک من با وجود اینکه خیلی سعی میکنم که تو دام شرک نیفتم ولی خیلی راحت گیر میافتم و فورا تشخیص نمیدم بعد از فکر کردن تازه میفهمم قضیه چی بوده و امروز که اومدم سایت رو نگاه کردم دیدم توحید عملی اومده و جا خوردم که خداوند چقدر سریع به خواسته هامون جواب میده و به شما میگه وقت چه فایلی هست و هر بار ما رو به خودمون میاره،تا در مسیر درست بمونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 118 رای:
  3. -
    علی ملکی گفته:
    مدت عضویت: 1338 روز

    سلام عشقای من

    من خواستم زمانی که به اون شهرت و ثروت مدنظرم رسیدم از نتایجم بگم اما

    الان بهم الهام شد که بیام از نتایجم بگم از این 6 ماه که خاص ترین لحظات زندگیم بودن

    در این 6 ماه اندازه 20 سال رشد کردم

    خب

    من 20 سالمه و 3 ماه دیگه 21 ساله میشم

    تقریبا 6 ماه پیش بیزینس خودم رو با برادر 24 ساله ام استارت زدیم

    اوایل قبل از اینکه کارمون رو استارت بزنیم خیلیا گفتن ما براتون کار میاریم و من به برادرم میگفتم روی هیچکدوم از اونا حساب نکن و خدا شاهده یکی از اونا برامون کار نیاوردن، خیلیا فکر میکردن ما خیلی زود زمین میخوریم، خیلیا فکر میکردن ما حتی تا یکی دو سال نمیتونیم هزینه اجاره 45 تومانی این ملک رو پرداخت کنیم

    راستش خیلی کار ها انجام دادم، خیلی فشارهای ذهنی روم بود

    خیلی چشم ها روی ما بود

    اومده بودیم در صنعتی ترین خیابان ایران(فتح 11 تهران)

    همه اطرافمون پر از پیر ها و گرگ های صنعت بودن

    نمیدونم چرا عزت نفسم داغون شده بود از آدم هایی که میدیدم و داشتم از فشار ذهن میترکیدم و هزار بار میگفتم خدایا کاش میمردم اما چنین فشار های ذهنی رو نداشتم اما هرکاری که باید انجام بدم رو انجام دادم

    ماه اول که میخواستم دیوانه بشم از فشار ذهن

    مدام کسانی که صبح تا شب داشتن کار میکردن رو تحسین میکردم ، مدام سعی میکردم ذهنم رو کنترل کنم

    در شرایطی قرار گرفته بودم که راه برگشتنی نداشتم به قول استاد تمام پل های پشت سرمونو خراب کرده بودیم

    یا باید به فردی خیلی قوی تبدیل میشدم

    یا زیر فشار جهان له میشدم و نابود میشدم

    خلاصه من کم نیاوردم، خیلی کار ها کردم و رفتم و رفتم …

    الان درآمدمون بدون هیچچچچچ تبلیغاتی به بالای 400 میلیون رسیده

    باشگاهی که میرم حدود 10 میلیون تومان شهریه اش هست

    چندین دستگاه به کارگاه اضافه کردیم

    بعضی از مشتری ها میگن من توقع داشتم مدیر این شرکت یه آدم ریس سفید و … باشه اما میبینم شمایی و انقدرررررر از اخلاق و خدمات ما راضی هستند تک تک شون که حد نداره، حتی استوری میزارن و مینویسن جدا از خدمات خیلی خوبشون اخلاق خیلی خوب و تحسین برانگیزی داشتند و این ها رو همه مدیون رب العالمین هستم

    حدود 500 میلیون بدهی داشتیم که همه رو پرداخت کردیم

    از لحاظ مدیریتی و عزت نفس شدم گرگ صنعت یعنی تبدیل شدم به چیزی که چندین ماه پیش ازش میترسیدم:):):)

    در این 6 ماه با خیلی آدم های مختلف آشنا شدم

    با خیلی دوستان عباسمنشی آشنا شدم و ازشون یاد گرفتم

    حتی مشتریان عباسمنشی هم داشتیم ، راستی در خصوص مشتری بخوام بگم خداشاهده مشتریانی که ما داشتیم همشووووون بی نهایت با شخصیت،دوست داشتنی و خوش حساب بودند و به جرئت میتونم بگم حتی یک مشتری نداشتیم که اندازه سر سوزن خصوصیت ناجالب و نازیبایی داشته باشه

    همسایه هایی که اینجا داریم بهترین همسایه هایی هستند که میتونستیم داشته باشیم که اگر خودمون میخواستیم انتخاب کنیم نمیتونستیم تا انقدر عالی بچینیم همسایه هامونو

    در این چند وقت به هیچ عنوان با کسی چکی کار نکردیم حتی در ابتدای کارمون خدا با یک پیشنهاد وسوسه کننده از طرف یه مشتری معروف در صنعت آسانسور که میخواست بابت اون کاری که براش انجام میدیم ازشون چک قبول کنیم اما ردش کردم و گفتم ما قانون کارمون اینه که هیچوقت با هیچکسی حتی اگر پدرمون هم باشه چکی کار نمیکنیم!!

    با دختر های مختلف و بی نظیری آشنا شدم و رابطه سطحی داشتم (واقعا دختر موجود بی نظیره هست و همیشه میگم که : قشنگ ترین و نازترین و بهترین مخلوقات خدا هستند)

    حتی از یه دختر بعد از 20 سال زندگیم یه کوچولو خوشم اومد و یه کوچولو طعم عشق رو چشیدم و همون رو هم کنار گذاشتم چون میخوام فقط تمرکزم روی هدفم باشه (الان اگر کامنتم رو بخونن همشون به خودشون میگیرن هههه، عزیزم شما نیستی)

    خلاصه خیلییییییییییییی تجربه های مختلف داشتم و وقتی مصاحبه های دوستان با استاد رو میشنوم دیگه از تجربه ها و نتایج هیچکدام از عزیزان تعجب نمیکنم چون فکر میکنم من همه اون فشار ها و امتحانات رو گذروندم

    و حالا چند روزه که فصل جدیدی از زندگیم شکل گرفته و تمرکز 100 درصدی روی شهرت و ثروت دارم و تولید محتوا برای شرکتمون رو در اینستاگرام استارت زدم

    دیگه ارتباطی با هیچ دوستی که در مدار ثروت یا درآمدش بالاتر از من نیست ندارم چون میخوام تمرکز کنم روی این 2 موضوع و به نظرم باقی همه حاشیه هستش

    اتفاقا پست اولی که در اینستاگرام گذاشتم 10k بازدید خورد و این نشون میده در مسیر درستی هستم

    میخوام 6 ماه دیگه وقتی خیلی مشهور و ثروتمند شدم بیام از نتایج رویاییم بگم و همتون رو سورپرایز کنم

    چون من جدا بر ثروتمند شدن عاشق شهرتم

    خدارو بی نهایت شکر‌ میکنم که دستم رو گرفت و بهترین شکل زندگیم پیش رفت

    خداروشکر میکنم که با استاد عباسمنش آشنا شدم ، این علی با اون علی 18 ماه پیش زمین تا آسمووووون فرق میکنه

    اصلا وقتی با دوستای قدیمیم لحظاتی گفت و گو میکنم همه از طرز گفت و گو و رفتار من با خودشون و دیگران تعجب میکنن و میگن واو چه خفن و باکلاس و …

    و من اصلا نمیفهمم اینا از چه چیزی تعجب میکنن

    الان همه دوستام درآمد میلیاردی یا نزدیک به میلیارد دارن ، همه آدم های موفق که اشتیاق سوزانی برای پیشرفت دارن هستند و جز این هم نباید باشه

    عاشق خودتون باشید، همون چیز هایی که دوست دارید مردم بهتون بگن به خودتون بگید،هر لحظه سپاسگزار خداوند باشید و از همین چیز هایی که دارید و اطرافتون هست حسابی لذت ببرید

    از غذایی که می‌خورید

    از نفسی که میکشید

    از آسمان زیبایی که می‌بینید

    از ادراری که میکنید

    از اینکه عزیزانتون کنارتون هستند

    در عین لذت بردن و سپاسگزار بودن و عاشقی کردن با خودتون و خدای خودتون،بکوشید که هر روز یک قدم به سمت اهدافتون بردارید

    ما باید بسیار ثروتمند باشیم مثل حضرت سلیمان

    ما باید بسیار سلامت و تندرست باشیم مثل کریس رونالدو

    اینا طبیعیشه

    شما بی نهایت باارزشید همانی که خداوند در هنگام خلقتش احسن الخالقین گفت

    خیلی مختصر نوشتم و حرف برای گفتن خیلییییی زیاده و این کامنت رو خیلی سریع نوشتم و دارم میرم باشگاه، راستی شهریه باشگاه نزدیک 10 میلیون هستش

    آره ثروت خیلی قشنگه ههههه

    همتونو به کردی:

    Khoshem avey یا dooset direm

    یا به ترکی:

    seni seviyorum

    یا به لری:

    لیوتم نازار :))

    خدانگهدارتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 127 رای:
    • -
      مانلیا گفته:
      مدت عضویت: 1866 روز

      سلام علی جان

      سلام سلام سلام

      چندین ماهه توی سایت دنبالت میکنم ولی اولین باره برات کامنت مینویسم

      اومدم باااااا تماااام وجودم تحسین ات کنم پسر

      اومدم با تماااام وحودم از ته قلبم بهت تبریک بگم

      دمت گرم پسر واقعا کامنتت رو خوندم هم کلی خشکم زد هم ذوق زده شدم که اینهمه تحول اینهمه پیشرفت توی این مدت کوتاه تونستی داشته باشی

      افرین دقیقا تویی که داری طبیعی و درست زندگی میکنی تویی که راه عادی و طبیعی زندگی کردن رو یاد گرفتی و عملیش میکنی تویی که زندگیت نمونه ی یک زندگی طبیعیه که هر انسانی باید داشته باشه

      تو یک سال از من کوچیکتری و برام کلیییی الگو شدی پسر اصن با خوندن کامنتت یه اشتیاق سوزانی برای جدی تر و متعهد تر ادامه دادنم در من ایجاد شد

      یه جایی گفتی من برای تمرکز روی اصل و هدفم رابطه ام با دختری که دوستش داشتمو قطع کردم

      اونجای کامنتت یه هینت از طرف خداوند به من بود که نگار بدون اصل زندگیت چیه راه رو گم نکنی و فقط به من وابسته باش نه کسانی که از طریقشون بهت عشق میورزم

      پسرررررررر دمت گرم پرچم ما دهه هشتادی هارو بردی بالا توی این سایت بهت افتخار میکنم و منتظر نتایج بعدی خفنت هستم

      عادی و طبیعی اینه که به سود خالص یک میلیارد برسی

      عادی و طبیعی اینه که یک میلیارد درامد داشته باشی این مقدر شده این گونه جهان تعبیه شده اگر غیر از این باشه غیر عادی و غیر طبیعیه

      پسررررررر واقعا قلیم شکفت با کامنتت

      این حد از رشد و پیشرفتت رو در مدت کوتاه بهت تبریک میگم

      ادامه بده پر قدرررررررررت

      در پناه الله یکتا باشی عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        علی ملکی گفته:
        مدت عضویت: 1338 روز

        سلام نگار عزیز و زیبا

        ممنونم از ابراز محبتت به من

        میدونی که خودت فوق العاده ای دختر

        دمت گرم که در مسیر هستی و روی خودت کار میکنی

        اگر دست از کار کردن روی خودمون برداریم میریم سمت نابودی

        شیطان هرلحظه در کمین نشسته تا شکارت کنه، باید هر لحظه مراقب باشیم

        خدا به شیطان اجازه داد که انسان هارو به هلاکت بنشونه و گفت پروردگارا من 2 چیز رو از این بنده ات میگیرم

        1- نمیزارم آرام باشه

        2- نمیزارم سپاسگزار نعمت هایت باشه

        و خداوند این اجازه رو بهش داد

        و الان در حداقل مملکت خودمون میبینی 95 درصد مردم این 2 چیز رو ندارن

        زمانی که ما پا در این دنیا گذاشتیم خداوند همه آگاهی هارو به ما داد

        1- لحظه ای ترس و نگرانی در خودت ایجاد نکن

        2- بدان که سیستم ما هرلحظه باتوست

        3-بدان که هر لحظه هدایت تو بر ما واجب است

        4- به غیب ایمان داشته باش

        5- بدان هر سختی باتوست، آسانیش هم باتوست فقط کافیه آرام باشی

        6- بدان از جاهایی بهت روزی میرسونم که فکرشو نمیکنی(از کجا؟ نمیدونم، فضولیشم به من و نگار نیومده!!!!!)

        7-بدان انقدر بهت میبخشم تا خشنود بشی

        8-بدان که هر لحظه فقط باید مرا بپرستی و فقط از من یاری بخوای

        این ها چیزهایی هست که ما فراموش کردیم و باید مدام برای خودمون تکرارش کنیم

        شیطان زمانی ورود میکنه که سعی میکنی تغییر کنی

        منم منتظر نتایج بی نظیرت هستم عزیزم، راستی اندام زیبایی داری و رنگ موهاتو با لباست که ست کردی خیلی قشنگه و بهت میاد

        من خودم عاشق رنگ مو سفید سیاه یا صورتی مشکی یا جدیدا سفیدطلایی شدم(نمیدونم بهش چی‌میگن) برای دخترا

        اگر اینستا داری،هر زمان منو داخل اکسپلور اینستاگرام دیدی(یعنی دیدی یه پسر موفرفری خوشتیپ هست که داره در مورد محصول توضیح میده، البته ممکنه خیلی از پست ها از چهره خودم استفاده نکنم مثل پستی که امروز میخوام بزارم) زیر پست کامنت «IN GOD WE TRUST» رو بنویس که بدونم چقدر نتیجه گرفتم و برای خودت و خودم یادآوری بشه که می شووووود

        همین روزا بوی میلیونی شدن میاد…. به به

        من میخوام جدا براینکه بسیار ثروتمند بشم،در کشور مشهورترین بشم انشاالله

        به شرط ایمان

        به شرط عمل

        به شرط کار کردن روی خودمون و داشتن ورودی های خوب به صورت مدام و پیوسته

        عشقی عزیزم، از راه دور میبوست

        نتیجه نتیجه نتیجه، حرف مفت رو ولش کنیم…..

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  4. -
    محمدرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1608 روز

    به نام خدای مهربون

    .سلام و درود خدمت استاد عزیزم

    و همه بچه های نازنین.

    خدا رو شکر میکنم زنده بودم و در مدار این فایل توحیدی قرار گرفتم و خداوند این لیاقت رو نصیبم کرد تا این آگاهی ها رو دریافت کنم .

    و از خودشم میخوام درک و قدرت عمل به این آگاهی ها رو به تک تک ما بده.خدایا شکرت.

    استاد همینطور که گفتید تمام فایل هایی که ضبط میکنید همش یک خواسته قلبی ما بچه هاست و الهامی هست از جانب خداوند به شما.

    خدایا شکرت که به من لیاقت دادی بشنوم.

    استاد میخوام ی داستان ساده ولی برای خودم خیلی آموزنده رو بگم از اینکه خدا هر لحظه داره کار ها رو برامون انجام میده فقط باید بهش توکل کنیم و روش حساب کنیم و ایمان قلبی داشته باشیم.

    من بعد قانون سلامتی الان نزدیک 2 هست هفته در میون میره روستامون(الان مشهد زندگی میکنم)و از اونجا آب چشمه میارم.

    و بار ها بارها شده شرایط هوا بد بوده برف بوده و بارون و سرما ولی رفتم با موتور از کوه به سمت چشمه و آب آوردم.(تقریبا ماشین رو نیست باید با موتور بره آدم)این جمعه هم رفته بودم روستا با اینکه چند روز قبل برف سنگینی اومده بود و توی کوه ها هنوز برف هم داشت من دو دل بودم برم یا ن .

    تا اینکه تصمیم گرفتم برم تا وسط های راه رفتم و رسیدم به جایی که راه هم گل بود و هم برف که ریسک داشت رفتنش چون احتمال اینکه توی اون منطقه توی اون شرایط توی گل برف گیر کنم بود و اینکه هیچ آدمی زادی نبود اون مناطق مونده بودم برم با نرم ولی ته دلمم هم دوست داشتم برم.

    از خدا نشونه خواستم که بگه برم یا ن تا اینکه ی زمین تقریبا خشک کنار راه اصلی بود چشمم دید و گفت از اونجا میشه بری.

    و این ی نشونه بود و رفتم تا رسیدم به چشمه ی جای ساکت و خلوت توی دل کوه هوا هم ی باد سرد و تندی میومد.

    اولش گفتم میرم نهایتش ظرف های کوچیک رو پر میکنم و ظرف های بزرگ(2تا 20لیتری)

    پر نمیکنم که راحت تر برگردم. وقتی توی چشمه ظرف های کوچک رو پر کردم بعد ی لحظه به خودم گفتم مگه بارها و بار ها نشده اومدی و نگران بودی سالم برگردی و خدا کمکت کرده پس الانم بسپار به خودش .

    خدا شاهده توی اون لحظه دلم آروم شد .

    همه ظرف ها رو پر آب کردم روی موتور گذاشتم و گفتم خدایا خودت بیا بشین پشت فرمون موتور و بهم بگو دقیقا از کجاها برم تا توی برف و گل گیر نکنم .چون از روستا دور بودم اگه گیر میکردم باید همه چی رو ول میکردم و پیاده میومدم خونه.

    و باور کنید متر به متر خدا بهم گفت از اینجا برو حالا از اون ور برو الان که میگم حالم ی جوری میشه تمام مسیر رو به راحتی و آب خوردن اومدم تا اون مسیر های خطرناک رو رد کردم و همش توی دلم میگفتم خدایا تو منو رد کردی .تو کمک کردی

    تو موتور رو روندی و هدایت کردی

    به اراده من نبود چون قبلش ترسیده بودم که برم یا ن .

    و بعدش با خودم صحبت میکردم که نگاه کن به خدا اعتماد کردی

    به خدا سپردی و کارت انجام شد

    پس همین الگو رو توی قسمت های دیگه زندگیت هم اجرا کن و انقدر حالم خوب شد

    اصلا خیلی احساس نزدیکی به خدا کردم و سپاس گذاری کردم بخاطر این درسی که از این کار بهم داد.

    و مورد دیگه استاد من سر ی ضمانت بانکی روی ی نفر خیلی حساب کردم .

    به همه میگفتم فلانی هست خیالم راحته.

    حتی توی بانک با غرور به کارمند بانک گفتم فلانی که حساب خیلی زیادی اینجا داره از اقوام منه و اون ضمانت میکنه.

    کلی روش حساب کردم و نتیجه روی غیر خدا حساب کردن هم معلومه بعد یکی دوماه الاف شدن اون شخص نتونست ضمانت کنه و کسی دیگه شد.

    و اون کارمنده با پوزخند بهم گفت چی شد تو که اولش خیلی مطمن بودی ولی دیدی نشد

    و همون جا توبه کردم و از خدا خواستم بهم درک و فهم این رو بده که فقط وفقط روی خودش حساب کنم ن کسی دیگه.

    این دوتا تجربه من بود .

    سپاس از شما برای اینکه وقت گذاشتید و کامنت من رو خوندید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 136 رای:
  5. -
    علي راشدي گفته:
    مدت عضویت: 1382 روز

    سلام صبح بخیر استاد و دوستان عزیزم در سایت عباس منش

    الان ساعت 5صبح هست

    و من از ساعت 4صبح این ویدیو و کلیپ رو شروع کردم به شنیدن ،خدا رو هزاران بار شکر و سپاس که این فایل بموقعترین فایلی بود که باید می شنیدم ،همین الان باران خیلی تندر محکم میاد،ابوظبی هستم و از یکسال و نیم پیش که مهاجرت کردم به امارات درامدم از صفر به ماهی حدود 50هزار درهم رسیده، این ماه اول سال 2024 درامدم شد 100هزار درهم ،(اینو هم بگم که دارم دوره دوازده قدم رو کار میکنم و قدم چهارم هستم )

    و من چقدر تو ذهنم خودم ،تمام اعتبار و افتخار اینکار رو به خودم دادم ،خدایا شکرت که با این فایل حواسم رو جمع کردی ،الان 12روز از ماه دوم سال میلادی میگذره وتازه فهمیدم چرا مثل ماه اول خوب نبودم ،خدایا ممنونم ازت که خیلی محترمانه و با عزت و ارام بهمون میفهمونی که مسیر رو اشتباه نریم،خدایا هزاران بار شکر

    که به قول استاد کتک خورمون ملس نیست،و زود میفهمم اشتباهاتم رو

    استاد عزیزم،ممنونم ازت که این فایل عالی رو بموقع روی سایت گذاشتی و اینم بگم که من عاشق فایل 5 توحید عملی شما هستم ،خیلی خیلی با روح جانم سازگاره،و پیشنهاد میکنم به کسانی که این فایل رو ندیدن حتما ببینن،استاد عزبزم من اوائل که مهاجرت کرده بودم تو شش ماه اول کار حتی 1درهم وقتی میگم 1درهم منظورم همون یک درهم هست نه بیشتر

    نتونستم درامد کسب کنم ،هرچی پول همراه خودم داشتم تمام شده ،یخچال خالی ،ماشین بدون بنزین و دو روز دیگه من باید نزدیک به 8500درهم کرایه خونه رو میدادم و من غیر از 20درهم چیزی برام نمونده بود ،هر کاری بلد بودم کردم ،از هر ترفندی برای رسیدن به درامد استفاده کردم ولی بدون نتیجه بود حتی یک درهم هم در شش ماه نتونستم پول در بیارم ،ساعت 5صبح بود بازهم انموقعه شارجه بودم ،از خواب بیدار شدم و اینجوری با خدا صحبت کردم (خدایا غلط کردم ،خدایا غلط کردم ،من دیگه بریدم ومستاصلم و نمیدونم چکار باید بکن،هرکاری بلد بودم انجام دادم و دیگه مغزم نمیکشه ،خدایا غلط کردم و و فقط امیدم به توست من دیگه به هیچی کار ندارم ،خودت برام درستش کن ، روز پنجشنبه و از همون روز خدا کارش رو شروع کردم

    همون روز پنجشنبه من 20هزار درهم کار کردم

    و از همون روز مسیر درامدی من و پیشرفت به لطف خدا همینجوری رو به بالا هست ،خدایا شکرت که همیشه حضورت رو بهمون ثابت میکنی و امروز ساعت 5صبح باز منو. بیدار کرد تا بیام این فایل رو بشنوم تا بیدار بشم. من هرچی دارم و هرجا هستم به لطف و و فقط لطف و محبت خداست ، استاد عزیزم بازم ازت ممنونم ،بهترینها رو برای شما و دوستان عزیزم ارزو میکنم،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 135 رای:
    • -
      عادل مولانی گفته:
      مدت عضویت: 1912 روز

      سلام به علی عزیز و دوست همفرکانسی

      جالبه یه هفته میشه جرقه ایده های جدیدم تو ذهنم خورده که مرتبط با همون امارات و مخصوصا شهر شارجه است و خدا داره از طریق شما با من صحبت میکنه

      من الان ایرانم و کارم خیلی عالی و درآمدم عالیه ولی ایده هایی دارم برای پیشرفت و ترقی انشاالله به زودی عملی میشن و کاملا بیخیال عمل میکنم و دست خدارو باز گذاشتم که خودش هدایت کنه منو به بهترین مسیر

      الانم که داشتم کامنت میخوندم گفتم تموم و برم بخوابم و بقیه کامنتها رو بعدا میخونم ولی کامنت شما انگار یه چشک زد و گفت بیا منم بخون

      استاد همیشه میگه وقتی به چیزی داری توجه میکنی خدا به انواع روش باهات در مورد اون موضوع صحبت میکنه و اینم نشانه ای شد برای من که در مسیر درستم و وقتی به ایده هام فکر میکنم انگار رو ابرا پرواز میکنم و هیچی دیگه جلودارم نیست

      ممنون از کامنت پر انرژی و عالیتون

      خدا پشت و پناهتون باشه دوست عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    منیژه حکیمیان گفته:
    مدت عضویت: 1216 روز

    به نام خدای هدایتگر

    سلام استاد خوبم سلام مریم عزیزم وسلام به همسفرهایم در این سایت الهی توحیدی

    استاد خوبم چقدر این فایل به موقع بود خدایا شکرت برای این هم زمانی وهدایت من به این فایل

    چند روزی میشه دلم گرفته بود بغضی در گلوم نشسته استاد که نمیدونم چم شده بود خیلی دلم میخواست حالم را خوب کنم ولی دوباره یه حس غریبی بهم دست می‌داد حس تنهایی در این دنیا، حس خستگی از این زندگی، دلم میخواست مرغ دلم را پرش بدم پرواز کنم سبک بشم اروم بگیرم واما امروز

    صبح فایل را تو خونه دانلود کردم وتو سرویس در مسیر سرکار گوش دادم وچون فایل زمانش طولانی بود یه مقدارش هم بعد از ساعت نمونه گیری آزمایشگاه گوش دادم کارهام که تموم شد آخر وقت دوباره از اول نشستم فایل را با دقت گوش دادم استاد شما میگفتید ومرغ دلم به پرواز در اومد شما از خدا گفتید ومن تمام لحظاتی که خدا باهام بود را به خاطر آوردم وفیلم زندگیم از جلوی چشمام گذشت تمام روزهایی که در سختی و مضیقه بودم زمانی که طلبکارهای شوهرم می آمدند پولشان را می‌خواستند ومن دستم چاره کوتاه بود وتنها خداوند بود که همدم و همراهم بود دل اونها را نرم کرد وبه ما فرصت دادند خدا دل پدرم را آرام کرد تا به ما کمک کند پدر من در عمرش هیچ وقت مقروض نبود واز بدهی همسرم به شدت عصبانی ولی ناگهان آرام شد ومقدار زیادی به ما کمک کرد وجز خدا چه کسی می‌توانست نظرش را عوض کند ومن دیدم که خداوند چگونه برای بنده اش کافیست

    خداوند مرا قوی کرد پشتم ایستاد ومن بدهی ها را دادم

    توانستم زمین بخرم وخانه بسازم واینها همه را از الله یکتا دارم

    چند روزی بود به خاطر اینکه فکرم مشغول بود که ای کاش درآمد بالاتری داشتم ومن هم مثل بعضی از دوستان که نتایج مالی خیلی خوبی گرفته اند ومن هنوز به این نتایج نرسیده ام احساس غم داشتم وقتی داشتم فایل شما را می‌دیدم همکارم پیشم آمد ودید هندسفری در گوشم ودارم فایل شما را می‌بینم ناگهان به من گفت میدونی درخت‌ بامبو چیه؟ درخت بامبو 5 سال باید بهش آب بدهی وخوب ازش نگهداری کنی وخوب تغذیه بشه بعد از من سال یه جوانه میزنه وبعد از جوانه زدن یهو چنان رشدی میکنی که قدش به 9متر میرسه

    منم مطمئنم شما که هرروز داری فایل گوش میدی وذهنت را آبیاری و مراقبت میکنی به زودی جوانه جدید میزنی ورشد عالی میکنی

    استاد یه لحظه تنم لرزید احساس کردم خدا با من از طریق همکارم صحبت کرد صدای خدارا شنیدم که بهم گفت تو روی خودت کارکن ورودی‌ها ت را کنترل کن از لحاظ فکری رشد کن تغذیه درست به ذهنت برسان اونوقت وقتی اولین جوانه بزنه میبینی که ناگهان تصاعدی چه رشدی میکنی وپیشرفت میکنی

    نمیدونید چه حال خوبی بهم دست داد خدا در کنارم بود ومن تنها نبودم خدا همانند هزاران بار که هوایم را داشت باز هم پشت وپناهم هست دیگه غمگین نبودم

    و احساس آرامش عمیقی کردم

    ایاک نعبد وایاک نستعین

    خدایا تنها تو را میپرستیم وتنها از تو یاری می‌خواهیم

    استاد عزیزم ممنونم به خاطر تمام صحبت‌های دلنشینت

    ممنونم از اینکه به ما کمک میکنی در رشد وپیشرفتمان

    خدایا شکرت که مرا با این سایت آشنا کردی وروز به روز

    آگاهی هایم را افزون‌تر میکنی

    برای استاد عزیزم ویار مهربانش وتمام دوستان توحیدی ام سلامتی عاقبت به خیری سعادت دنیا وآخرت آرزومندم یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 143 رای:
    • -
      بهاره صرام گفته:
      مدت عضویت: 1508 روز

      سلام منیژه عزیز

      چقدر کامنت شما مفهوم داشت عالی نوشتین عزیزم

      داشتم میخوندم یهو شک کردم به اینکه آیا اینو استاد و خانم شایسته نوشتن برگشتم بالا و‌نگاهش کردم دوباره ،

      خیلی عالی امیدوارانه ، با خوندنش دلم روشن شد به اینکه هروز دارم فایل گوش میکنم پس حتما پیشرفت میکنم و رشد میکنم مثل همین اتفاقات خوشایندی که الان توی زندگیم افتاده و خداروشکر با گوش دادن به این فایل ها داره بهتر و بهترم میشه .

      ممنونم از نظر قشنگت عزیزم الهی که در پناه خداوند موفق و سربلند باشید و به قول استاد روی شانه های خداوند در حرکت .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        منیژه حکیمیان گفته:
        مدت عضویت: 1216 روز

        سلام بهاره جان خواهر خوب عزیزم

        ممنونم برای کامنتت کلی ذوق کردم از خوندنش

        البته که جواب میده وقتی بر خدا توکل کنیم وهر لحظه ازش هدایت بخواهیم حتما به ما جواب میده وما را به بهترین راه‌ها، بهترین مسیرها، بهترین انسانها، بهترین گفتارها کردارها هدایت میکنه به آسانی ودر سریعترین زمان ممکن

        خواهر هم سفرم برایت بهترینها را خواستارم در پناه حق سالم وپاینده و خوشبخت باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    سعیده شهریاری گفته:
    مدت عضویت: 1559 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنْ کَانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقَامِی وَتَذْکِیرِی بِآیَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَشُرَکَاءَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّهً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَلَا تُنْظِرُونِ ﴿٧١﴾

    و سرگذشت نوح را برای آنان بگو، آن گاه که به قوم خود گفت: ای قوم من! اگر اقامت طولانی من میان شما و پند واندرزم به وسیله آیات خدا، بر شما گران و دشوار است،من بر خدا توکل کردم، پس شما عزم و تصمیم خود و قدرت معبودانتان را روی هم بگذارید تا تلاشتان بر شما مبهم و پوشیده نباشد، آن گاه به زندگی من خاتمه دهید و مرا مهلت ندهید.

    فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ ۖ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ ۖ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ ﴿٧٢﴾

    اگر [از پذیرش دعوتم] روی بگردانید من از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] پاداشی نمی خواهم؛ پاداش من فقط بر عهده خداست و مأمورم که از تسلیم شدگان [در برابر فرمان های حق] باشم.

    فَکَذَّبُوهُ فَنَجَّیْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلَائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا ۖ فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُنْذَرِینَ ﴿٧٣﴾

    پس او را تکذیب کردند؛ ما هم او و کسانی را که در کشتی همراه او بودند نجات دادیم، و آنان را جانشینان نمودیم، و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، غرق کردیم؛ پس [با تأمل] بنگر که سرانجام کسانی که بیم داده شدند، چگونه بود؟!

    =====================================

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم ،پرچم دار آئین ابراهیم خلیل الله …

    سلام به استاد شایسته جانم،و تموم رفیق های نازنین غار حرا

    درود فراوان بر الله مهربان و هدایتگرم،که همیشه آنلاین و آن تایم به کمک بنده ی ضعیف و محتاجش رسید.

    امروز یک نقطه‌ی آبی پربرکت من رو هدایت کرد به این فایل و این کامنتی که ٢٢ بهمن نوشتم.

    https://abasmanesh.com/fa/practical-monotheism-10/comment-page-6/#comment-1325609

    این کامنت من دقیقا برای زمانی که هدایت های الله رسیده بود که وقت انصراف از کارمندیه و با قدرت بیا بیرون، من بودم و ترس ها و‌نجواهای ذهن و شیطان و انسان های غیر هم مدار …

    دقیقا زمانی که من تصمیم قطعی گرفتم و برای ریاست دانشگاه علوم پزشکی نامه زدم،و انصراف خودم رو از اسفند ماه اعلام کردم،فردا صبح این فایل روی بنر سایت آپلود شد…

    و ما رمیت اذ رمیت…ولکن الله رمی…

    امروز که به این فایل دوباره گوش دادم ،آرامشی به قلبم وارد شد از جنس خنکای آب گوارای چشمه وسط بیابان بی آب و علف…

    و همون انرژی به من دستور نوشتن داد..بنویس…بنویس سعیده… بنویس از کجا به اینجا رسیدی تا برای ادامه مسیر روی عقل و توانایی های خودت حساب نکنی!

    و ما رمیت اذ رمیت…ولکن الله رمی…

    مینویسم برای خودم و خدای خودم تا همیشه شگفتی هاش یادم بمونه و تا این خشوع در برابر رب،اجازه ی دریافت الهامات رو صادر کنه…

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿١﴾

    سوگند به خورشید و گسترش روشنی اش

    وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا ﴿٢﴾

    و به ماه هنگامی که از پی آن برآید

    وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا ﴿٣﴾

    و به روزچون خورشید را به خوبی آشکار کند

    وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا ﴿4﴾

    و به شب هنگامی که خورشید را فرو پوشد

    وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا ﴿5﴾

    و به آسمان و آنکه آن را بنا کرد

    وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا ﴿6﴾

    و به زمین و آنکه آن را گستراند

    وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿٧﴾

    و به نفس و آنکه آن را درست و نیکو نمود،

    فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿٨﴾

    و به او شر و خیر او را الهام کرد.

    =====================================

    زمستان سال ٩٩ در بدترین وضعیت روحی و مالی و عاطفی و زندگی,پر از افکار خودکشی،غرق در افسردگی عمیق با یک شخصیت قربانی شده در تموم مراحل زندگی،بعد از سگ دو زدن های زیاد،تقلا های بی نتیجه،خسته از فشار کتک های جهان،چمدونام رو جمع کردم تا از خونه بزنم بیرون بدون هدف…بدون هیچ جا و مکان …

    شبی که واقعا زانوهام خم شده بود،دیگه حتی هیچ امیدی به تقلاهای خودمم نداشتم،حتی توان خودکشی کردن…

    فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ

    پس [موسی] دام هایشان را [به جهت کمک کردن به آن دو] آب داد، سپس به سوی سایه برگشت و گفت: پروردگارا! به آنچه از خیر بر من نازل می کنی، نیازمندم.

    کمکِ دختران شعیب برای موسی ، همکاری بود در بخش ccu برای سعیده …

    نمی‌دونم از کجا سر صحبت شروع شد،اما در اوج تاریکی و ظلمت،باریکه هایی از نور میومد،این شمع رو توی خونه روشن کن! این نمک دریا رو حل کن بزار توی خونه،برو توی لگن پاهاتو بزار توی آبی که نمک دریا توشه …اینا انرژی های منفی رو میگیره!

    انرژی منفی ؟انرژی منفی چی هست اصلا؟هیچی نمیدونستم،شبیه کسی که یک سرطان پیش رفته گرفته و مرگش رو حتمی و قطعی اعلام کردند و اون هیچ مقاومتی برای هیچ درمانی نداره …

    من که مرگم حتمیه…بزار اینم امتحان کنم …

    کم کم صدای استاد عرشیانفر اومد توی صفحه ی اینستا…خدا منو ببخشه! ذهنم می‌گفت این کیه دلش خوشه نیشش همه ش بازه؟فیلم هاشو رد میکردم بره …

    یکم گذشت…

    ذهنم آرومتر شده بود،حالا اینم گوش کن ببین چی میگه ،تو که داری میمیری،اینم امتحان کن!

    بهارشد…تابستون اومد …

    کبودی های روح کم و کمتر شد و نور اومد …

    من شدم سراپا گوش…صدا فقط صدای استاد عرشیانفر …

    هرچی استاد بگه همون …

    کتاب معجزه ی شکرگزاری و چهار اثر فلورانس شد مثل قرآن توی دستام،شب کنار بالشت خودم میزاشتمشون…

    دفترها پر کردم از تمرین ها…بنویس …بنویس…بنویس تا اتفاق بیافتد…

    پاییز اومد …

    فصل رنگارنگ خدا …

    صِبْغَهَ اللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً ۖ وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ

    این رنگ خداست و رنگ چه کسى از رنگ خدا بهتر است. ما پرستندگان او هستیم.

    همه چیز یک رنگ دیگه گرفته بود …

    من آروم تر،سلامت تر ،عاشق تر ،شادتر شده بودم و پر از امید ،پر از آرزو …

    ترس ها رفت و ایمان اومد…

    ناامیدی رفت و توکل اومد …

    دعوا ها کم شد و صلح اومد …

    سختی ها کم شد و آسونی اومد…

    جام توی بیمارستانم عوض شد!

    از ccu فرستادنم بخش icu،بهترین سرپرستار …بهترین همکارا…

    من بودم یک دنیا عشق…یک دنیا ایمان …یک دنیا امید…

    زمستون بود! شبی که عروسی بهترین همکارم دعوت بودم،همه چیز دست به دست هم داد تا من به اون عروسی نرسم،عجیب آروم بودم،گله و شکایتی نداشتم…

    یک صدای منو فرامیخوند…برو مصاحبه ی استاد عرشیانفر با اون استاد رو ببین،برو ببین …

    ول کن بابا،چی رو ببینم؟

    برو ببین! برو ببین!

    بابا من خودم استاد دارم ،هنوز تمرین های استاد عرشیانفر رو کامل انجام ندادم …چی میگی؟

    برو ببین!برو ببین …

    و من یکبار دیگه تسلیم شدم…

    و اون شب جهان من یکبار دیگه کن فیکون شد!

    استادی که این همه مدت من براش سراپا گوش شده بودم و اون بی وقفه با من حرف میزد،در مقابل این استاد جدید که من نمی‌شناختمش چرا سکوت کرده؟چرا حرف نمیزنه؟چرا اون میگه و استاد عرشیانفر میشنوه؟؟؟

    استاد عباسمنش؟کی هست؟چرا انقدر خوبه؟چرا انقدر حرفاش منطقیه؟چرا هرچی میگه به جان من میشینه؟چرا تو همین یکی دوساعت تموم پازل های ذهن من رو کامل کرد؟

    بزارم برم توی سایتش ببینم چه خبره…

    و از فردا …من افتادم در یک جاده‌ی جنگلی بهشتیِ بدون برگشت …

    و به قول قرآن شدم لعلک ترضی…

    هرماه، دو تا قدم از دوره ی دوازده قدم رو تموم میکردم،شبیه یک تشنه ای که به سرچشمه رسیده…

    اوضاع بهتر و بهتر و بهترشد…

    همه چیز به طرز فوق العاده ای در حال تغییر بود.

    پاییز ١4٠١ رسید.

    من طبق تمرین کتاب رویاها،١٠ تا از آرزوهام رو توی سررسید نوشتم!

    و بعد ازون هدایت ها پشت سر هم اومد!

    خدا: بچه ها تو بفرست گرگان!

    من: انتقالی ندارم،کجا بفرستمشون؟

    خدا: تو بفرست ،بقیه ش با من!

    چِشم بسته چَشم گفتم و آذر ماه پرونده ی پیش دبستانی رو از مدرسه شون گرفتم و بعد از خدا به مادر و پدرم سپردمشون و برگشتم.

    یکی دو هفته ی بعد،یک بنر روی نگهبانی بیمارستان زده شد.

    یک کمک پرستار از گرگان،طالب جا به جایی با یک نیرو از فریدونکنار!

    وما رمیت اذ رمیت،ولکن الله رمی!

    در کمال حیرت و ناباوری بقیه،اعضای کمیته‌ی بیمارستان جا به جایی یک نیروی پرستار با استخدام رسمی،با یک نیروی کمک پرستار با استخدام قراردادی موافقت کردند و نامه به دانشگاه ارسال شد!

    زمستون از راه رسید و دوره شیوه ی حل مسئله لانچ شد.

    استاد فریاد میزد: کویرت رو رها کن! و من هرچقدر دنبال کویر توی زندگیم میگشتم پیداش نمیکردم،یا بهتره بگم نمی‌خواستم بپذیرم…

    انتقالی من،به دلیل هم تراز نبودن دوطرف جا به جایی از طرف دانشگاه علوم پزشکی مازندران رد شد!

    من هدایت رو دریافت نکرده بودم،اما خدا بیخیال من نشد…

    من بچه هارو از گرگان برگردوندم پیش خودم …

    بهار از راه رسید و زندگی با تموم خوبی هاش،الگوهای تکرار شونده داشت…

    من همچنان مصرانه و بی وقفه روی خودم کار میکردم،کلام استاد برام وحی منزل بود و دنبال عیب و ایراد در باورهای خودم میگشتم تا اوضاع رو بهبود بدم.

    دوباره هدایت ها،از دوره ی تضاد و فایل های آگاهی دهنده‌ی دوره ی کشف قوانین رسید.

    خدا می‌گفت :الگو های تکرار شونده!کویرت رو رها کن!

    بچه هارو بفرست برند!

    من میگفتم :خدایا من برای کلاس اول اینجا ثبت نامشون کردم!

    اون می‌گفت بفرست برند!بفرست برند!

    یک بار دیگه یا الله گفتم و پرونده رو جمع کردم و بردمشون برای ثبت نام گرگان…

    تلاش کردم از نظر ذهنی خودم رو از کویر جدا کنم و اجازه بدم خدا کارهارو انجام بده …

    اوایل تابستون بود…خدا یکبار دیگه قدرتش رو به رخم کشید!

    از دفتر ریاست دانشگاه مستقیم زنگ زدند،خانوم شهریاری با انتقالی شما موافقت شده بدون جایگزین!پیگیر کارهای اداری باش …

    ومارمیت اذرمیت،ولکن الله رمی!

    تابستون و سریال سفر به دور آمریکا و من که دیگه فراغ بال فقط روی سایت تمرکز گذاشتم و کامنت خوندن و نوشتن …

    یکبار دیگه پاییز از راه رسید و دوره احساس لیاقت لانچ شد!

    حالا فهمیده بودم چرا انقدر پام روی گاز بود اما ماشین حرکت نمیکرد،من هنوز به صورت پیش فرض هیچ احساس ارزشمندی نداشتم.

    دوره ی احساس لیاقت اون پای بیماری که محکم روی ترمز بی ارزشی فشار میداد رو تیمار کرد …آروم آروم …

    قرار بود برم گرگان ،تو بخش icu کار کنم،دستان خداوند هم از هر طرف پیغام میدادن تو فقط بیا ما میبریمت بخش اداری …

    دوره‌ی احساس لیاقت یکبار دیگه بازی رو عوض کرد!

    دانشگاه گلستان اعلام کرد شما باید بری اورژانس کودکان!

    همون موقع قرآن هم بهم گفت:

    یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَىٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ بُشْرَاکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ۚ ذَٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

    روزى که مردان مؤمن و زنان مؤمن را ببینى که نورشان پیشاپیش و در سمت راستشان مى‌رود. در آن روز بشارتتان به بهشتهایى است که در آن نهرها روان است و در آن جاوید خواهید ماند، و این کامیابى بزرگى است.

    تعلل جایز نبود! دوباره چِشم بسته،چشم گفتم!

    فقط سه ماه! فقط سه ماه تجربه ی اورژانس کودکان طول کشید و خداوند می‌دونه چه عزت نفس سرسختی از من ساخت و چقدر من رو از خودم بزرگتر کرد.

    حالا رسیدم به همون کامنتی که ٢٢ بهمن ماه نوشتم!

    من به هدایت الله باز هم چِشم بسته چشم گفتم و بدون اینکه قدم بعدی رو بدونم ،انصراف دادم!

    هدایت خدا بود که از قرآن بهم میگفت:

    وَلَقَدْ أَوْحَیْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقًا فِی الْبَحْرِ یَبَسًا لَا تَخَافُ دَرَکًا وَلَا تَخْشَىٰ

    ومن تموم تلاشم رو کردم که نترسم و ادامه بدم و اجازه بدم خدا همه ی کار هارو پیش ببره !

    بهم گفت تموم تمرکزت رو بزار روی روانشناسی ثروت،گفتم چشم!

    اسفند و فروردین به تمرکز لیزری روی دوره های استاد گذشت…

    آخرای فروردین بود که الهامات از راه رسید.

    یک چیزی توی قلب من به صورت ممتد فریاد میزد : برو کیش،برو کیش،برو کیش …

    بهش لبیک گفتم …اومدم…

    هیچ خبری نبود …نه کاری ،نه الهامی،نه خبری …

    سه روز گذشت…

    روز سوم من شده بودم همون موسی و همون عجز و ناله و فریاد های از ته دل …خدایا کجایی؟

    خودت گفتی بیا ،من اومدم ،پس کجایی؟چرا صدات نمیاد؟چرا کمکم نمیکنی؟چرا منو نمیبینی؟چرا صدامو نمیشنوی؟

    خدایا من بی توشه و بی آشنا و تنها اومدم…

    خودت به فریاد من برس…

    هیچ ایده ای نداشتم،هیچ کاری پیدا نکردم،هیچی نمیدونستم،جز اینکه بلیط برگشتم رو بگیرم و برگردم…

    ساعت ١٢ شب بلیط رو برای فردا گرفتم و خوابیدم …

    صبح با این sms از خواب بیدار شدم …

    فاطمه جان ساعت ٣ صبح بهم sms داده بود درحالیکه روحش خبر نداشت من کجام:

    سلاااااااااااااام رفیق

    نیمه شب ت قشنگ وشیک

    یادته گفتم مادربزرگم حالش ناخوبه

    دیروز رفتم عیادتش اونم به درخواست خودش

    سعیده دستام داره می لرزه موقع تایپ کردن الانم

    گفت تو خواب بهش یه عالمه باغ نشون دادن و گفتن این مال دوست فاطمه است که خونه ش کنار آبه

    یه قران سبز رنگ هم کنارشه

    بچه هاش هم با توپ زرد بازی میکردن یه پوشه هم دادن به آقا محمود که کارش را درست کنه

    خدای مثل همیشه دیر نکرد آنلاین و آن تایم کمکش رسید!

    یک چیزی توی قلبم گفت برو به دخترخاله ت که میدونه اومدی دنبال کار این موضوع رو بگو!

    بهش گفتم و پرسیدم شما دوستی به اسم محمود دارید؟

    گفت نه…همچین رفیقی نداریم.

    یک الخیر فی ما وقع گفتم و با قلب روشن برگشتم …

    یک هفته هم نگذشت که نشانه های وعده‌ی خداوند اومد …

    محمود نسبی که فقط شنیده بود دخترخاله ی دوستشون چند روزی اومده بوده جزیره دنبال کار …وقت نماز صبح بهش الهام میشه که تو مسئول کار پیدا کردن برای این دختری!

    کسی که نه من رو میشناخت…نه من رو دیده بود …

    وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی

    دهم اردیبهشت ١4٠٣، من با این هدایت قرآن راهی جلسه ی کاری شدم:

    قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا ۖ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

    گفتیم: همه از بهشت فرو شوید؛ پس اگر از جانب من راهنمایى برایتان آمد، بر آنها که از راهنمایى من پیروى کنند بیمى نخواهد بود و خود اندوهناک نمى‌شوند.

    جلسه ی بی نظیری بود …تو کافه ی زیبا و منحصر به فرد… کنار ساحل دریای بینظیر جنوب ،با مدیر عاملی سر میز نشسته بودم که از هر نظر من رو یاد استاد عباسمنش مینداخت …انگار روح استاد در ایشون حلول کرده بود …

    ایشون حرف میزد و من گوش میدادم …

    تو اون جلسه ٢ ساعته،من ده دقیقه هم حرف نزدم اما فردا صبح با من تماس گرفتند که از نظر من شما از همین امروز توی این شرکت مشغول به کاری و از ١١ اردیبهشت یک ماه آموزش شما شروع میشه با دریافت حقوق …

    ازون روز تا به الان …کمتر از ٣ ماه گذشته …

    وَعْدَ اللَّهِ ۖ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ

    خدا این وعده را داده است؛ و خدا از وعده اش تخلف نمی کند، ولی بیشتر مردم معرفت و شناخت [نسبت به وفای قطعی خدا در مورد وعده اش] ندارند.

    و من می‌خوام مثل زمستون ٩٩ دوباره گیوآپ کنم!

    خدایا تو منو تا اینجا آوردی !

    من با عقل خودم نیومدم!

    من با تقلا نیومدم!

    من با تلاش بیرونی اینجا نیستم!

    خدایا بهم بگو!

    قدم هارو برام روشن کن!

    من نمی‌دونم و تو میدونی !

    من بلد نیستم و تو بلدی !

    خدایا هر آنچه دارم از آن توست …

    بنده ی تو هیچی از خودش نداره…

    خدایا اگر تو هدایتی نمی‌کردی و تو دستمو نمیگرفتی،من الان اینجا نبودم.

    خدایا دست تسلیم و زانو های خم شده ی من رو ببین…

    ببین که جز تو پناهی دارم…

    خدایا اگر تو کمکم نکنی ،اگر تو هدایت هات رو نفرستی،اگر تو امداد هات رو نرسونی ،سعیده هیچی از خودش نداره…هیچی و هیچی و هیچی ….

    سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِکَهِ وَ الرُّوحِ

    خدایا من،به هر خیری که از سمت تو به من برسه،سخت فقیرم.محتاجم،نیازمندم.

    خدایا من توانایی حل مسائل زندگیم رو ندارم،شما حلشون کن…

    تو سمیعی…تو بصیری …تو عالمی …تو وهابی …

    اگر تا اینجارو خودت مدیریتش کردی..بقیه ش هم به راحتی میتونی،من ازت طلب هدایت و کمک و نور میکنم خدا!

    یکی اینجا کد٩٩ اعلام کرده !

    لطفا خودت بیا وسط و این پیک رو هم ردش کن!

    قَالَ کَذَٰلِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئًا

    گفت: چنین است پروردگارت فرمود: این [کار] بر من آسان است، و همانا تو را پیش از این در حالی که چیزی نبودی آفریدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 139 رای:
    • -
      ژینا صالحی گفته:
      مدت عضویت: 1003 روز

      «به نام الله مهربان و هدایتگر»

      سلام به سعیده نورانی

      بنده خوب و توحیدی خدا

      عزیزدلم تمام عشق و محبت خالصم رو با کل وجودم از کیلومتر ها دورتر واست میفرستم الهی که فرکانسش به قلب نورانیت برسه

      ممنونم ازت بخاطر کامنت زیبات مثل همیشه…

      مدتیه که هر شب قبل از خواب‌ کامنتای تو و‌ یه سری دوستان دیگه شده صلاتم

      صلات قبل خواب که خیلیم لذت بخشه:)

      مدت ها بود که واست کامنت نذاشته بودم

      دورادور داشتم میخوندم و لذت میبردم ولی انگار یه چیزی جلومو میگرفت و نمیذاشت واست بنویسم

      انگار بند اتصال قطع شده بود انگار فرمان نمیداد

      دور شده بودم از این فضا و این فرکانس

      و طبیعتا اجازه نوشتن صادر نمیشد

      تا اینکه بعد از مدت زیادی خوندن کامنت ها و برگشتن به سایت و آروم آروم بالا اومدن مدارم ، امروز اجازه نوشتن صادر شد

      به لطف الله:))

      خواستم بدونی که عاشقتم و خالصانه دوستت دارم و فرکانس پاکت رو دریافت میکنم

      مطمئنم مثل همیشه از این پیک هم رد میشی و برگی به برگای درخت توحیدت اضافه میشه:))

      دوستدار تو ژینا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      حسین عبادی گفته:
      مدت عضویت: 2112 روز

      بنام خداونده بخشنده و مهربانم….

      سلام به اجی سعیده بزرگ قلب و نورانی….

      داشتم ایمل هامو نگاه میکردم عکس بچه ها که میومد .

      قربون صد قتون میرفتم…

      اومدم به این کامنتت رسیدم سعیده رو دوش خدا نشستن گوارای وجودت باشه الهی که همیشه حال دلت قشنگ باشه و در پناه رب تویه این مسیر موفقیت حل بخوری به سمت جلو و بیای همیشه برای ما از قشنگی های زندگیت تعریف کنی…

      عجب الله ای داریم ما…

      عجب فرمانروایی داریم ما…

      عجب عشقی داریم مااااا….

      خدایا صد هزار بار شکرررررررررررررررررررت بینهایت شکرتتتتت برای همچیزززززز برای تمام نعمتهایی که بهم دادی و این سعیده قشنگ و این سایت بزرگ و عالی و توحیدی و بچه های توحیدی این سایت که هر بار مبینمشون قربون صد قشون میرم و لذت میبرم از این هم نشینی و هم صحبتی….

      به روال سنت همیشه این ایه هم هدیه به خودم و توووووو

      در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند باشی

      با عشققق حسین عبادی بنده خوب خدا

      بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

      به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی

      وَالضُّحَىٰ ﴿١﴾

      سوگند به ابتدای روز [وقتی که خورشید پرتو افشانی می کند] (1)

      وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَىٰ ﴿٢﴾

      و سوگند به شب آن گاه که آرام گیرد، (2)

      مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَىٰ ﴿٣﴾

      که پروردگارت تو را رها نکرده و مورد خشم و کینه قرار نداده است. (3)

      وَلَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولَىٰ ﴿4﴾

      و بی تردید آخرت برای تو از دنیا بهتر است، (4)

      وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَىٰ ﴿5﴾

      و به زودی پروردگارت بخششی به تو خواهد کرد تا خشنود شوی. (5)

      أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَىٰ ﴿6﴾

      آیا تو را یتیم نیافت، پس پناه داد؟ (6)

      وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَىٰ ﴿٧﴾

      و تو را بدون شریعت نیافت، پس به شریعت هدایت کرد؟ (7)

      وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَىٰ ﴿٨﴾

      و تو را تهیدست نیافت، پس بی نیاز ساخت؟ (8)

      فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ ﴿٩﴾

      و اما [به شکرانه این همه نعمت] یتیم را خوار و رانده مکن (9)

      وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ ﴿١٠﴾

      و تهیدست حاجت خواه را [به بانگ زدن] از خود مران (10)

      وَأَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ ﴿١١﴾

      و نعمت های پروردگارت را بازگو کن. (11)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        راحله گفته:
        مدت عضویت: 3136 روز

        سلام بر استاد عزیزدلم و عزیز دل همه ما دانشجو های مکتب توحیدی

        سلام به اقای عبادی

        کامنت شما در پاسخ به خانم شهریاری من و ترغیب کرد با اینکه کمتر می‌نویسم و چراغ خاموش فقط دنبال میکنم

        بیام و بنویسم

        سوره لیل بسیار قلب و محکم میکنه و دل ادم و قرص میکنه که هست که میبینه که وعده داده و چه کسی وفادار تر از او به وعده خویش است .

        ممنونم و سیم اتصالمون وصل باشه و لحظه ای جدا نیفتیم که جدایی یعنی تاریکی محض .خدا قلب هممنونو به نور ایمان و باورش پر نور کنه .

        در پناه خدا باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          حسین عبادی گفته:
          مدت عضویت: 2112 روز

          بنام خداونده بخشنده و مهربانم…

          وَإِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ ۖ وَإِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ(انعام 17)

          و اگر خدا به تو زیانى برساند، کسى جز او برطرف کننده آن نیست، و اگر خیرى به تو برساند پس او بر هر چیزى تواناست.

          سلام به راحله عزیز و مهربان و بزرگ قلب…

          به به چه سعادتی من دارم که کامنت شما برای من اومد و بینهایت خوشحالمممم از صمیم قلبم خیلی خوشحالم…

          دم شما گرم برای این همه مهربانی ولطفی که به من داشتی و برای من کانت گذاشتی و چراغ قشنگ صفحه من رو روشن کردی….

          بیشتر کامنت بزار و همیشه باشه راحله عزیزم

          الهی که در پناه رب باشی

          در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند باشی

          با عشق حسین عبادی بنده خوب خدا……

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            راحله گفته:
            مدت عضویت: 3136 روز

            سلام و رحمت الله مهربانم به حسین عبادی عزیز برادر خوبم

            خدا رو خیلی شاکرم برای این نقطه ابی پر از امید و انرژی

            از نمیدونم چه فاصله ای اما این و میدونم بعد مکان مهم نیست وقتی خدا جاری باشه زمان و مکان اهمیتی ندارن.

            با شما موافقم که فارغ از پاسخ بنویسیم برای خودمون برای حفظ اتصالمون به خدا و دریافت اگاهی و هدایتش بنویسیم برای بودن و موندن تو مسیر درست تو راه راست

            میدونی دریافتم از راه راست چیه ؟ وقتی خدا میگه اهدنا الصراط المستقیم

            انگار می‌خواسته بگه من دارم یه راه کوتاه نشونتون میدم

            اومدم دو تا نقطه رو کاغذ کشیدم و دیدم بله کوتاه ترین راه ، راه راسته راهی که اگر بمونیم و درک کنیم شامل جمله بعدش میشیم اسون میشیم بخدا برای نعمتاش

            اینارو برا خودم میگما من هیچ ادعایی ندارم

            به خودم میگم که فقیر الی الله هستم

            ما همه شاگرد مکتب توحیدیم بعضیامون شاگرد اول هستن و بعضیا بسته به مدار مختلف پشت نیمکتامون تشنه توحید و درکشیم

            الهی که به جانمون رسوخ کنه و بره تو حافظه سلولامون جوری که از اول بودیم .

            توحید که باشه صلحم هست عشقم هست نعمتم هست همه چی هست توحید که باشه همه ماها از هر جا که هستیم فرکانس محبت را ارسال می کنیم و یک خانواده میشیم خانواده ای به وسعت عشق

            به وسعت ظرفمون از چشمه توحید. خدایا ظرف وجودمون رو برای دریافت و درک توحید وسیع کن خدایا تو گفتی که آیا خدا برای بندش کافی نیست؟ چرا ب خدا هست تو باشی همه چیز هست

            جایی که تو نباشی (که اونم برای قلب ماست)فقط تاریکی و سختیه.

            خدایا دست تسلیمم بالاس سر خضوعم به زیر جز تو یاور و مددرسانی نمیخوام جاری باش و کافی باش برام

            بساز که اگر تو نسازی از اول ویرانه اس

            خدایا پناه میبرم به خودت از افت دوری از تو . خدایا من بلد نیستم تو عالمی تو جاری شو فرمون دست تو هر طرف که بری بهترینه

            ممنونم ازت حسین جان عبادی

            خدارو هزاران بار شکر که هدایتم کرد برای این کامنت

            در پناه خدا متنعم و پر برکت باشید.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
          • -
            راحله گفته:
            مدت عضویت: 3136 روز

            الشورى

            وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ

            ﻭ ﺍﻭﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ [ ﻣﺮﺩم ﺍﺯ ﺁﻣﺪﻧﺶ ]ﻧﻮﻣﻴﺪ ﺷﺪﻧﺪ ، ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺭﺣﻤﺘﺶ ﺭﺍ ﻣﻰ ﮔﺴﺘﺮﺍﻧﺪ ، ﻭ ﺍﻭ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﻭ ﻳﺎﺭ [ ﻭﺍﻗﻌﻲ ]ﻭ ﺳﺘﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .(٢٨)

            سلام به اقای عبادی دوست جهان توحیدی شیرینم

            روی کامنت دوم شما لینک پاسخم فعال نبود .اینجا می نویسم.

            بی نهایت سپاسگزار شما هستم … این یکی دو روز در مدار پاسخ دادن نبودم .

            فکر میکردم که ایا واقعا من همه نشانه هام و میبینم و شاخکام تیز هستن ایا واقعا قلبم باز هست تا صدای هدایت رو بشنوم ایا واقعا عمل میکنم؟ کامنت شما من و به فکر مجدد فرو برد . فایل جدید استاد هم نشانه ای بود که بیشتر حواسم به نشانه ها باشه امیدوارم که قلبم باز باشه و هدایت ها رو دریافت کنم …

            حال عجیبی دارم صدای ربنا اننا سمعنا منادی الینادی للایمان میاد

            خدایا خدایا هدایتمون کن در مدار دریافت هدایتت باشیم. قلبمون و باز کن گوشهامون و شنوا و چشمانمون و بینا کن . که اگر هدایتم نکنی از جاهلان خواهم بود

            حسین عبادی عزیز امیدوارم این کامنت ها که پاسخ به دوستانم هست شروع مدار بهتر و توحیدی بشه برام که باز بیام و کامنت بنویسم .

            از شما ممنونم برای پاسخ هاتون برای مدارتون برای قلب سلیم و بزرگتون

            امید که سیممون وصل باشه و هوشمندانه از هدایت خدا پیروی کنیم و آسون بشیم برای آسونی ها

            به امید دریافت ی چراغ ابی پر نور دیگه از شما

            قلب پر مهر فراوان

            در پناه خدا باشید.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              حسین عبادی گفته:
              مدت عضویت: 2112 روز

              بنام خداونده بخشنده ومهربانم…

              هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

              اوست خدایى که آفریدگار است، موجد و صورت‌بخش است، اسمهاى نیکو از آن اوست. هر چه در آسمانها و زمین است تسبیحگوى او هستند و او پیروزمند و حکیم است.

              و اوست که باران را پس از اینکه نا امید شدی میباره….

              سلام به راحله بزرگ قلب خدارو شکر امروز از خدا خواستم که یه چراغ ابی که برای من پر از نشانست روشن کن…

              چقدر قشنگ وقتی پیرو هدایت باشی چقدر قشنگ وقتی سیمت وصل باشه چقدر عالیه

              و وقتی شاخکات تیز باشه وقتی نشانه هارو ببینی اونجاست که اسون میشی برای اسونیااا اونجاست که حلت میده به سمت جلو میگه بیا روی دوشم بشینی کارت به هیچی نباشه الهی صد هزار بار شکرش بینهایت شکرش…

              راحله وقتی میام اینجا حس عجیبی دارم وقتی با خودم درگیر میشم یاد استاد میوفتم یاد کامنت بچه ها میوفتم میگم اره حسین تو داری مسیر رو کج میری…

              خدا بهم لطف کرده میدونی برای چی؟؟؟

              همیشه دوست داشتم کامنت بنویسم و بچه ها بهم جواب بدن…

              خوشحال میشدم ….

              چند باری نوشتم (قبلاا) ومیدیدم کسی بهم جواب نمیده بینهایت نارحت میشدم میدونی چرا؟؟؟

              چون خودم رو دوست نداشتم چون نمیدونستم که بنویسم ایمان خودم قوی میشه ولو اینکه جواب بده کسی بهت یا نده…

              و بعدش تصمیم گرفتم که هرچیزی که از سمت رب میاد برام. بنویسم ولو جوابی داشت باشم یا نداشت باشم روی ایمانم کار کنم روی باورهام کار کنم بنویسم وبنویسم و مرور کنم و یادم باشه که حسین این مسیر توستتت اینه

              تو باید با دلت بنویسی نه با مغزت تو باید با خودت در صلح باشی که بتونی بنویسی و حال دل خودت رو قشنگ کنی با نوشتن سپاسگزاری با نوشتن اسم الله

              از هیچیز نترس از هیچیز نترس

              بنویس روی دیوار این بهشت و قدم بردار برای ایمانت برای توحید برای عشقی که میخوای بهش برسسیییییییییییی…

              خدایا صد هزار بار شکرت برای این همه قشنگی و زیبایی دنیاتتتت…

              خدایا شکرت که الان اینجام و منویسم و مینویسم تا بگم خدایا منم میخوام وصل باشم من میخوام هدایت بشم و از هدایت شوندگان باشم…

              در پناه جان جانان رب العالمین شاد سلامت و ثروتمند باشی…

              با عشق حسین عبادی بنده خوب خدا

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
          • -
            راحله گفته:
            مدت عضویت: 3136 روز

            تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ وَتُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَتَرْزُقُ مَن تَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ

            ﺷﺐ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﻱ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﺐ ﺩﺭ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﻱ ، ﻭ ﺯﻧﺪﻩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﻱ ﻭ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﻱ ; ﻭ ﻫﺮ ﻛﻪ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﻲ ﺑﻲ ﺣﺴﺎﺏ ﺭﻭﺯﻱ ﻣﻰ ﺩﻫﻲ .(٢٧ آل عمران)

            سلام و درود و رحمت الله مهربانم به شما دوست توحیدی عزیزم که با مهر پاسخ دادید

            از لطفتون بی نهایت سپاسگزارم

            دیشب نیمه شب بیدار شدم گفتم خدایا چیزی میخوای بهم بگی ؟ حسم گفت برو سوره آل عمران آیه 27و بخون

            اینم از اون هدایت ها که قلب و آروم میکنه

            ایده ای برای نوشتن ندارم فقط قلبم بهم میگه بنویس و من میگم چشم می نویسم

            همون قلبی که فروردین امسال بهم گفت از کارت انصراف بده و بیا بیرون گفتم چشم

            حتی نگفتم بعدش چی فقط انجام دادم از نظر دیگران من آدم آینده نگری نیستم و از کاری که بهترین حالت کارمندی بود و بدون ایده ای برای انجام و بدون دلیل موجه اومدم بیرون و البته نمیتونم بهشون بگم اون گفت منم گفتم چشم

            بقول استاد برای شروع دوره آفرینش که گفت کلی ایده داشتم و میشد کلی ازشون پول بسازم ولی بهم گفت رو این دوره کار کن همه چی بهت میدم …. و نمیدونم کی میخواد به وعده ش عمل کنه

            منم انجام دادم هنوز بیرون من خبری نیست البته هدایت ها هست و من مطمئنم خدای استاد خدای موسی خدای زکریا خدای یوسف خدای منم هست حالا بستگی به ایمان من داره که چقدر خیالم راحته و چقدر ایمانم شبیه ایمان موسی هست وقتی قوم و برداشت و رسید به نیل و دید بن بسته و گفت ان معی ربی سیهدین

            منم میگم ایمان دارم بهت . من مسیولیتی مثل موسی ندارم کار من راحت تره و تلاش میکنم بگم ان معی ربی سیهدین.

            خلاصه چی شد رسیدم به اینجا آهان جریان هدایت

            که عاشقشم هیچی مثل این برام لذت بخش نیست که بعد کلی گفتن ب خدا بهش میگم خوب من گفتم حالا تو بگو من بشنوم ذهنم و آروم کن تا صداتو رسا بشنوم و وقتی اون میگه خیلی خوبه .

            بازم از شما سپاسگزارم که باعث شدید یه کامنت دیگه به یادگار از من توی این فضای توحیدی بیاد.

            در پناه خدا باشید

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              حسین عبادی گفته:
              مدت عضویت: 2112 روز

              بنام خداونده بخشنده و مهربانم

              سَابِقُوا إِلَىٰ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ۚ ذَٰلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ(حدید 21)

              براى رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتى که پهناى آن همسان پهناى آسمانها و زمین است، بر یکدیگر پیشى گیرید. این بهشت براى کسانى که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده‌اند، مهیا شده است. این بخشایشى است از جانب خدا که به هر که مى‌خواهد ارزانیش مى‌دارد، که خدا صاحب بخشایشى بزرگ است.

              سلام به راحله جان

              الهی صد هزار بار شکر برای این پیام الهیت الهی شکررررررر دور و صد درود….

              راحله عزیز دمت گرم چقدر کامنتت قشنگ و پرا از توحید بود ممنونم که برام نوشتی بینهایت لذت بردم از این همه ایمان و این همه رو دوش خدا نشستن نوش جانت باشه نووووش جانت…

              چقدر قشنگ که نشانه هارو تویه زندگیت مبینی و بهشون عمل میکنی ایول به تو این شیر بانوووو…

              این همه توحید نوششش روحت باشه

              همین رو برووووونش به سمت جلو که خودش داره حلت میده

              الهی که همیشه در پناه جان جانان باشی

              بنهایت ممنونم ازت برای این کامنت پر از توحید و پر از نورر الله…

              در پناه جان جانان رب العالمین شاد سلامت و ثروتمند باشی

              با عشق حسین عبادی بنده خوب خدا

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مینو برنی گفته:
      مدت عضویت: 1549 روز

      سلام بر سعیده عزیز

      اشک‌هایم را پاک می‌کنم تا برایت بنویسم اما باز هم اشک امانم نمی‌دهد که بنویسم.

      امروز نتایج انتقالی آمد و با انتقالی من موافقت نشد.

      چند ساعتی توی شوک بودم.که حالا چه کنم؟!؟

      مسوولین اداره شهرم ، موافقت نکردند .

      امابعد گفتم: الخیر فی ماوقع

      الان که ساعت 9 شب است و کامنت شما را خواندم، من هم با خدا حرف زدم.

      خدایا خودت گفتی مهاجرت کن، من هم گفتم چشم

      خدایا خودت شهر تهران را برایم انتخاب کردی، من هم گفتم چشم

      از روی یکی از فایل‌های زندگی در بهشت ، 3 تا از مناطق تهران را برایم انتخاب کردی. من هم گفتم چشم

      حتا ترتیب نوشتن اولویت ها. را خودت گفتی. من هم گفتم چشم

      من حتی در فکر مهاجرت هم نبودم!!

      اما تو با یکی از فایل‌های سایت( نشانه روزانه ام) به من گفتی مهاجرت کن, من هم گفتم چشم

      موافقت نشد، الان هم می‌گویم چشم

      یدالله فوق ایدیهم

      خدایا دستانم را در دستان تو می‌گذارم و به هر خیری که از جانب تو برسد محتاجم.

      چهارشنبه 6مرداد 1403

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      الهه سجاد گفته:
      مدت عضویت: 3820 روز

      سلام سعیده جان

      متن تو خوندم

      و به آخرش رسیدم و از خداوند برات طلب یاری و حمایت خواستم.

      آگاهی جالبی دقیقا دو روز پیش پیدا کردم اینجا برات مینویسم امیدوارم بهت کمک کنه

      بزرگترین عاملی که باعث میشه آدم به عقب برگرده ، پاشنه آشیله

      یعنی شیطان وقتی از همه جا ناامید میشه میره سراغ تنها راهی که برای نفوذ در ما براش باقی مونده و اون پاشنه آشیل ماست

      یعنی قشنگ شرایط بیرون رو طوری میچینه که ما رو مجبور به عقب گرد کنه

      حالا نمیدونم شیطان چجوری دسترسی و تسلط بر اوضاع بیرونی ما داره

      شایدم این لطف خدا و کمک جهان هستیه که حقایقی رو بر ما روشن و ما رو ترغیب به بهبود کنه اونهم یک بهبود اساسی

      و این شرایط خیلی سخت

      شاید بهترین فرصته که تو پاشنه آشیلت رو پیدا کنی و به هر شکلی هست اصلاحش کنی

      که اونوقت دو تا گیفت بزرگ بدست میاری

      هم مسیرتو ادامه میدی

      هم پاشنه آشیلت رو از سر راه موفقیتها و خوشبختیهات کتنار زدی

      برات آرزوی پیروزی در این نبرد رو دارم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      محمد جواد آقااحمدی گفته:
      مدت عضویت: 520 روز

      بسم الله الرحمن الرحیم

      قَالَ لَا تَثۡرِیبَ عَلَیۡکُمُ ٱلۡیَوۡمَۖ یَغۡفِرُ ٱللَّهُ لَکُمۡۖ وَهُوَ أَرۡحَمُ ٱلرَّـٰحِمِینَ 92

      یوسف گفت: امروز هیچ سرزنشى بر شما نیست. خداوند شما را مى‌بخشد؛ زیرا که او مهربان‌ترین مهربانان است

      ———————————————————————

      به نام خداوند بخشنده بزرگ

      سلام آبجی سعیده

      امروز از خداوند درخواست کردم که من رو هدایت کنه به کامنت ها و فایل هایی که متوجه باگ های درون خودم بشم

      و خداوند من رو هدایت کرد به این فایلب محشر و این کامنت زیبات

      وقتی خوندمش بی اختیار اشک از چشمانم سرازیر شد

      واقعا چقدر خداوند همیشه هوای مارو داشته و ما حتی ندیدیمش

      چقدر بزرگه که بارها کارهایی کردیم که لایق از دست رفتن ابرومون بودیم و خدا پوشونده اشتباهمون رو

      چند بار به خودمون ظلم کردیم و باز خدا دستمون رو گرفته

      من به خودم ظلم کردم

      اما حالا مثل موسی که گفت خدایا من به خودم ظلم کردم دستم رو بگیر و من رو ببخش ، من هم امروز به خدا گفتم خدایا من به خودم ظلم کردم دستم رو بگیر و من رو هدایت کن که اگه تو دستم رو نگیری کسی دستگیر من نیست و من کسی رو جز تو ندارم

      سعیده جان چند شب پیش خواب عجیبی دیدم

      خواب دیدم در جایی نشستم با یه کاپشن مشکی و دارم یه کاری که نمیدونم چیه رو انجام میدم ( تصویر تار بود ) همون لحظه صدای خدا رو شنیدم که بهم گفت تو اگه این کارو نکنی به همه چیز میرسی. از خواب بیدار شدم و خیلی فکر کردم که چیه اون کار اما هیچ چیزی به ذهنم نرسید

      اما تو دلم خوشحال بودم که خدا بهم هدایتی رو داده که میتونم باهاش زندگیم رو تغییر بدم

      میدونم خودش یه جوری هدایتم میکنه که اون کار چیه.

      انقدر تو این مدت از راه های مختلف بهم پول و خیرو برکت رسونده که نمیتونم بشمارم

      و این تازه اول کاره. بابا منم تازه یه قدم برداشتم و خدا برام هزار قدم برداشته

      دیگه چی میخوام از خدا

      به قول تو بوس به کله خداجونم

      واقعا ممنونم بابت کامنت هایی که مینویسی

      نمیدونم باهام چیکار میکنه.

      خدارو هزاران بار شکر که تو و تمام این خانواده رو بهم عطا کرد تا جایگیزینی بشه برای همه اون هایی که نیستن

      وقتی از همسرم دور شدم خیلی دلم گرفته بود، خیلی غصه میخوردم، اما حالا میفهمم من مدارم داشت تغییر میکرد و جهان به اسانی ایشون رو از زندگی من دور کرد

      اما براش بهترین ها رو از خداوند میخوام، واقعا تا وقتی با هم بودیم من بهترین روزهای زندگیم رو تا به حال تجربه کردم. واقعا بی نظیر بود.

      بازم ازت ممنونم آبجی، انشاالله هر جا که هستی شاد و پیروز و موفق و جات رو شونه خدا باشه.

      خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      اشرف پورعینی گفته:
      مدت عضویت: 1069 روز

      به نام خدای هدایت گرو مهربان

      سلام بر استاد وخانم بی نظیرش

      سلام سعیده ی انتخاب شده ی الله

      ماشاالله به قلم پر قدرتت که اونقدر از قرانش قوت گرفتی شدی قلم خودش

      سعیده ی توحیدی جانم خیلی عاشقتم اکثر موقعهاباسرازیر شدن اشکام کامنت هاتو میخونم خواهرم خواهر کوچیکتر خودم چون دوست دارم میخوام بااین کلمه ی خواهر بهت نزدیک بشم ت. خیلی زحمتکش هستی تو خیلی ماهی

      انتظار نمیکشی کار تو انجام میدی

      آفرین بر شما خداقوت میده به شمایی که

      منتظر کسی نیستی فقط کار میکنی و انجام میدی تحسین میکنم شمارو تحسین تحسین این کلمه تحسین

      فقط مالکساییهستش که مثل شما رفتار میکنن درمقابل دستور و وحی و هدایت خودش شما لایق هستید ماشاالله به وجود شما خانم سعیده جان روزی کتابهای شما در سرتاسر جهان به فروش میرسه مثل استاد مان که جهانی هستند واین اتفاق بارها افتاده مثل مولانا شاعر ایرانی که همیشه در دانشگاهها ی جهان دارن درسش رو میخونن و کتابش رو تدریس می کنند و مثل اینکه او زنده است و سعیده نازنینم من عاشق تو هستم باجون دل کامنتهات رو میخونم

      ولی میگم کاش من هم بتونم مثل شما درس بخونم خیلی درس خوندن رو دوست دارم ولی مدارم پایینه سه تا دوره پسرم برام خریده ولی نمیدونم چرا نمیتونم پیش برم تو دوره کشف قوانین موندم حی دارم کامنت میخونم کم میتونم درسم رو بخونم هدفم رو پیدا کردم خدارو شکر ولی چیزایی هست که آدم نمیتونه بگه سعیده نازنینم ببخشید زیا دحرف زدم راهنماییم کن لطفا بوس از روی ماهت عزیز خداوند خداحافظ

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    بهار 💎 گفته:
    مدت عضویت: 1957 روز

    بنام خالق مهربانم

    خداوندا هر انچه که من دارم ازآن توست.

    چقدر قلبم باز شد،خدایا عاشقتم.

    سلام به استاد بینظیرم وخانم شایسته مهربونم و بچه های این سایت الهی.

    یعنی باورم نمیشه مَنی که از بچگی تا 3 سال پیش، از همه چی متنفر بودم و اصلا نمیدونستم کلمه توحید یعنی چی،ولی الان عاشق بحثهای توحیدی و قرآنی شدم.

    استاد نمیدونم کدوم فایل،ولی چندین بار دیگم شما گفتید،من همیشه کردیت کارامو به خداوند میدم،از همون روز یعنی بیشتر اوقات سعی کردم،البته به لطف خالقم که هر اتفاقِ خوب و موفقیتهامو، اعتبارشو بدم به خداوندم و انگار غرور میره و حتی چالشها و تضادهارو که انگار ترس کمتر میشه و واقعا الهامات قلبیو خیلی واضحتر متوجه میشم،و شده عادت و رفته جز شخصیتم شده،

    من وقتی اتم رو درک کردم هیچ وقت دیگه نتونستم0 انرژی و وصل بودنِ خودمو از کیهان جدا ببینم و خداوندو اینجوری درک کردم که چقدر بزرگو قدرتمنده، البته به اندازه ظرف ذهنیم، وگرنه کل کیهانو نمیتوتم عظمتشو درک کنم.

    خیلی سعی میکنم تسلیم باشم خیلی به خودم یاداوری میکنم، و تقریبا موفق شدم،ولی گاهی وقتی که تضاد میاد فراموش میکنم، و واضح میبینم اخر اون تضاد چقدر به نفع من بود،بعد شرمنده میشم واقعا خجالت میکشم، که مگه من تسلیم نبودم پس چرا زود قضاوت کردم، صبر نکردم و تحمل کردم.

    ولی همیشه میگم خدای من انقدر مهربونه که فقط لبخند میزنه بهم میگه من همیشه میبخشم ،بهار خودتم خودتو ببخش و دوباره قویتر ادامه بده و اصلا مهم نیست چون تو داری تجربه میکنی و اموزش میبینی و این چیزا ممکنه پیش بیاد.،و عجیب ایمانم قویتر میشه.

    انگار ادم به یه جای میرسه، که میگه همین نفس کشیدن و راه رفتن معمولی هم کار ما نیست و کار خداونده، اگه همین لحظه روح از جسم جدا بشه مگه میشه ایستاد حتی یه پلک هم نمیشه زد،

    من درک کردم اینو که بدون خالقم هیچم، وقتی مهاجرت میکنی و دور از همه چیزو همه ادما داری همه جوره رو خودت کار میکنی و تلاش میکنی،میفهمی واقعا بدون خداوند هیچِ هیچی،انگار هیچی معنی نداره و خدا به همه چی معنی میده.

    استاد یبار شما گفتید، خداوند مکار مکارانِ،من نتوستم باورش کنم و درکش کنم، خیلی میخواستم اینو بفهمم که یعنی چی؟

    تا اینکه یه پرونده ملکی که الان هم در جریانِ، یکی سالهای قبل اومده به من مثلا مکر کرده ولی مَکر بزرگتری با دستهای خودش به مکرش شده،بعد متوجه شدم مکار مکاران یعنی چی.،

    اگه واقعا قلبیِ قلبی باورت این باشه که خداوند واست میجنگه، همه چی واست میشه و تو فقط باید تسلیم باشی، و به موقع و تو زمان خودش اون برگه آسو، رو میکنه واست و تو حتما میبری.

    منم سعی میکنم هروز اینو اعلام کنم به خودم که

    خدایا من در مقابل تو هیچی نیستم.

    خدایا به هر خیری که از طرف تو به من برسه فقیرم.

    خدایا من عقلم نمیرسه تو منو هدایت کن،تو راه گشای من باش.

    خدایا تو عظیمی ،تو بزرگی،تو وهابی،تو رحیمی تو دانای،تو سمیعی، تو بصیری، تو فقط میتونی ، فقط خودت منو حمایت و هدایت کن.

    خدایا کمکم کن که همیشه یادم باشه که هرچه که دارم ازآن توست، و از تو به من رسیده.

    من همیشه میگم ،خدایا سپاسگزارم به خاطر 30 تریلیون سلولی که بهم دادی، وهدایتم کن برای زندگی با کیفیتی که تو این سیاره زیبا بهم دادی.

    استاد عاشق اینم که شما عادتهای خوبتون رو به ماهم میگین، همیشه بدون مقاومت منم تمرین میکنم میشه عادتهای خودم، مثل همین که هر کاری که میخوای انجام بدید،از خداوند میپرسی‌و باور دارید که به شما کمک میکنه و بهتون میگه،من به جرات میگم خدارو صد هزار مرتبه شکر به من هم جواب میده این روش.

    و حتی خیلی وقتا الهامات و صحبتهای خداوند برای من تو خواب بهم گفته میشه، و چون باورش دارم، گزینه مرابه سوی نشانه ام هدایت کن که تو سایت هست ،و تو قدم زدن حتی تو خونه به قلبم گفته میشه.

    سپاسگزار خداوندم هستم که این صحبتهای الهی و زیبارو از طریق استادمون به ما منتقل کرد.

    من عاشق این پرورگارمم که منم جز اون افرادی قرار داد که به این صحبتهای ناب الان احتاج داره و شنیدم.

    استاد شما بینظیری همیشه سپاسگزارم از شما و خدارو شکر که موضوع صحبتتون عوض شد.

    همگی در پناه الله مهربانم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 151 رای:
  9. -
    فرهاد نجاتی گفته:
    مدت عضویت: 1323 روز

    به نام خداوندی که نسبت به من بخشنده و مهربان است

    سلام

    خیلی تفاوت داره بین اینکه ما ب زبان میگیم قدرت رو دادیم ب خداوند و اینکه در عمل چگونه رفتار میکنیم .

    چقدر شیرینه نتیجه عمل ب اعتماد ب خداوند و قدرت دادن ب اون

    میخام ی قسمتی از داستان زندگی خودم رو بگم ک همیشه دوست داشتم در اینجا بیانش کنم و فکر میکنم این فایل جای مناسبی باشه .

    هفت سال از ازدواج ما گذشته بود و ما همچنان در انتظار داشتن فرزند بودیم و هزارتا دکتر و دارو و درمانو آزمایش رو انجام داده بودیم. یکی میگفت ارثیه یکی میگفت مشکل از مرد هست یکی میگفت مشکل از خانم هست هرکسی ی چیزی میگفت و ی درمانی رو پیشنهاد میداد ولی هیچکدوم نتیجه ای نمیدادن . پنج سال به همین منوال گذشت و ما نتیجه ای ندیدیم . و دیگه خدایش خسته شده بودیم از این همه تلاشه بی نتیجه . بعد از درمان آخری ک انجام دادیم و دوباره همون آش و همون کاسه همسرم گفت ک من دیگه به هیچ عنوان دکتر نمیرم من دیگه از الان فقط از خداوند بچه میخوام و مطمعنم ک خداوند ب ما بچه میده و دیگه حرف دکترها رو باور نمیکنم . هر موقع ک این حرف رو میزد انگار مطمعن بود ک خدا جوابش رو میده و خود منم خیلی با این حرفش ایمانم بیشتر میشد. جلو جلو براش لباس دخترونه میخرید . عروسک میخرید حتی دیگران لباس و عروسک دخترونه بهش کادو میدادن.

    تقریبا دو سال همیجوری گذشت و ی روز همسرم من رو از خواب بیدار کرد و گفت ک تست بیبی چکش مثبته من گفتم شاید تست خراب باشه و پاشیدیم رفتیم آزمایش بارداری داد و اونجا دیگه مطمعن شدیم ک آره اعتمادمون ب خداوند جواب داده . و الان ک این کامنت رو مینویسم دخترم (آوین) شانزده ماهشه و خدا شاهده هر موقع ک میبینمش همش لطف و محبت خداوند رو نسبت ب خودمون بیاد میارم و هزاران بار سپاسگزاریش میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 151 رای:
    • -
      مریم پهلوان گفته:
      مدت عضویت: 2300 روز

      سلام برادر.باورمیکنی اشکم دراومد چقدرخوشحال شدم خدا اوین عزیز رو حفظ کنه.من بخش اتاق عمل زنان کارمیکنم وچندین مورد از خانمها که نازایی داشتن وسزارین شدن برام تعریف کردن که بعد چندسال دوندگی دکتراخری بهشون گفته بود که کلا بیخیال بشین شما بچه دارنمیشین.واینها تمام دارو ودرمان رو گذاشتن کنار وامیدشون از دکترها قطع کردن وفقط از خود خدا خواستن وباردارشدن.منو یاد اون شنیده ها انداختین برای همون گریه ام گرفت.خدا درهمه لحظات ما جاریه ما ایمان وباور نداریم.ما اگه بهش وصل بشیم همه کارمیکنه.چندماه پیش رفتم امور اداری که کارت بانکی تحویل بگیرم ده دقیقه زودتر از شیفت دراومدم که منتظرنشم تا دنبال کارتم بگردن چون خیلی زیاد بود تا رفتم گفتم پهلوان .کارتم دقیقا رو دست بود از بین این همه کارت.خودمسئولش تعجب کرده بود میگفت چه جالب برای بقیه یک ساعت باید بگردی.شاید اینها برای ما کوچیک باشن ولی باید هی به خودمون بگیم که خدا داره هماهنگی ها رو انجام میده.یا شماره پرونده رو گم کرده بودم به مسئولش گفتم 16ماه پیش اومدم پیشتون تا دفترشو باز کرد که شماره پروندمو پیدا کنه دقیقا همون صفحه اومد که اسم من 16ماه پیش توش نوشته شده بود ومستقیم چشم مسئول به اسم من افتاد که اون صفحه پر از اسم بود یعنی حتی ثانیه ای طول نکشید واقعا کی داره این کارها رو پیش میبره؟؟؟؟؟؟؟

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      سمیرا سعادتمند گفته:
      مدت عضویت: 1780 روز

      سلام آقای نجاتی دوست هم فرکانسی مون در سایت

      چه زیبا از اعتماد به خداوند همسرتون نوشتید، چقدر تحسین کردم این حد از توحید شما و همسرتون و خداوند هم به زیباترین صورت پاسخ شما را داد .

      چقدر خوشحال شدم از این نتیجه تون و به شما و همسر توحیدی تون این حد از توکل به خداوند و هدیه فرزندتون رو تبریک میگم .ایشالله دخترگل و زیباتون در پناه خداوند مهربان در کنار شما سلامت و صالح و شایسته و شاد باشند .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      محمد جواد اسدی گفته:
      مدت عضویت: 1137 روز

      اون چیزی که بیشتر برای من بولد شد این بود که 2 سال طول کشید از روزی که شما توکل کردین تا روزی که متوجه بارداری همسرتون شدین…

      چقدر خوبه این استقامت چه قدر خوبه این صبر و توکل و ادامه دادن با ایمان و امید به تنها قدرت جهان

      چقدر خوبه که به یاد خودمون بیاریم که همه چی رو خدا میده اما یادمون باشه که باید تکاملم هم طی بشه با استقامت در راه درست و پایبندی به اصل…

      و بشارت بده به صابران، کسانی که صبر کردند و عمل صالح انجام دادند، و خداوند به آنها درود می‌فرستد…

      پناه میبرم از شرک به خداوندم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    مسعود رنجبران گفته:
    مدت عضویت: 4272 روز

    مهوش همتی

    ساعت 15:4

    23/ 11/ 1402

    سلام درود به استاد عزیزم وتوحیدی

    سلام ودرود به استاد مریم شایسته عزیزم وتوحیدی

    تمرین

    کجاها خداونددرها رو برات باز کرده ومسیر رو برات هموار کرده ؟

    من سال 97 که واقعا گم شده ای بیش نبودم وافسرده بودم وتو خونه جنگ جهانی داشتم وقدرت حل هیچ مسئله ای رو نداشتم وازدواج دخترانم که یه بت بزرگی شده بود برام واز خداوند وهمسرم شاکی بودم خلاصه خیلی مسئله داشتم با مذهب وحجاب چون همسرم خیلی مذهبی ودیدگاه مردم براش مهم بود تا این که ما هدایت شدیم به کلاس های الکلی های گمنام AA

    تازه اونجا فهمیدم خدا کی هست وچه کارهایی میتونه بکنه ومن خودم بدون خداوند هیچی هستم طولی نگشید که من به یه آرامشی رسیدم که هیچ وقت تو زندگیم تجربش نکرده بودم شب سرمو که میزاشتم رو بالشت خواب میرفتم دخترام ازدواج کردن دوتا داماد خوب دارم ویادمه به خدا میگفتم من برای بچه هام نمیتونم تصمیم بگیرم خودت یکی رو بیار که نخام تحقیق کنم وهمه چی عالی باشه وبه خاطر تسلیم بودنم وباورم که خدامیتونه درها رو باز کنه وزندگی من افتاد روی غلطک تا این که حتی من که خانم خونه داربودم ویه ده هزارتومان هم تو حسابم نداشتم ترشی خونگی وآش خونگی درست میکردم ومیفروختم طوری شده بود که درآمدم از حقوق همسرم بیشتر شد ومشتری از هر جایی می آمد تا این که من فکر میکردم خودم دارم این کارها رو میکنم وغرور باعث شد که ما ذره ذره کارمون از دست بدیم ومتوجه هم نبودم تا این که به خودم که آمدم دیدم چه به سرم اومده وخودم نمیدونم وبه خاطر متواضع نبودن و مغرور شدن به توانایی های خودم

    باعث شد که کارم رو از دست بدم

    یادم باشه که هرچی دارم از خدا دارم ومن بدون خداوند گم شده ای بیش نیستم من با وجود خداوند وجود پیدا کردم

    من با حضور خداوند حضور پیدا کردم

    من با حضور خداوند نظم پیدا کردم

    من با عشق خداوند عشق رو پیدا کردم

    خدایا شکرت که مرا به این آگاهی ها هدایت کردی

    استاد چه فایلی دقیقا من از دیروز تا حالا این فایل رو دارم گوش مکنم اصلا دارم دیوانه میشم که هر کاری که ما میکنیم باید کریتیشو بدیم به خداوند

    همیشه یادم باشه اگر میتونستم کاری انجام بدم قبل از این آگاهی انجامش میدادم خداوند کارهایی برای ما انجام داده است که خو قادر به انجامش نبودیم

    همتون وبه دستان پر قدرت خداوند میسپارم دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 160 رای:
    • -
      فاطمه هلالی گفته:
      مدت عضویت: 927 روز

      باسلام دوست عزیز هم فرکانسی

      ازشما سپاسگذارم بابت کامنتی ک گذاشتی واقعا زیبا وتحسین برانگیز بود گویی خداوند با من صحبت کرد من فرکانس شمارو دریافت کردم واشک ریختم

      هرجا هستی توحیدی باشی عزیزم

      دقیقا من هم دیشب حس وحالی بهم دست داده بود قبل از خواب ب خدا گفتم خدایا پارسال من کجا بودم وامسال کجا همش ب لطف تو چقد زندگی من تغییر کرده واقعا چندسال دیگه من کجام وتو چ شرایطی هستم اگر ادامه ذهم ب این مسیر توحیدی

      پارسال یک بچه داشتم امسال دوتا

      پارسال زیورالات درست میکردم امسال خیاطی

      پارسال قدم اول دوازده قدم بودم امسال دوره عزت نفس را خریدم

      پارسال دعا میکردم خدا دورم کنه از افراد نامناسب

      امسال با خانمهای موفق ارتباط دارم

      خدایا سپاسگذارم بابت اینکه هرسال زندگی برای من راحتتر میکنی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        مسعود رنجبران گفته:
        مدت عضویت: 4272 روز

        سلام به دوست عزیزم فاطمه خانم ازت سپاسگزارم که کامنت مرا خوندی وحس خوبی بهم دادی وباعث شدی که دوباره من بنویسم من هروقت میخاستم بنویسم ذهنم میگفت مگه تو چه کارکردی که میخای بنویسی تو که هنوز ثروتمند نشدی توکه هنوز اون روابط عاشقانه رواداری ولی من خیلی نعمت دارم خدایا من هرآنچه دارم از آن توست من ذهنم همیشه میگفت بزار ثروتمند که شدی بنویس من یه خانمی بودم خجالتی ترسو ودیدگاه همه برام مهم بود همسرم توی ذهنم بت بود من زود رنج بودم مریض بودم ولی همیشه ته دلم دنبال خدا بودم همیشه میگفتم باید باایمان باشم همیشه ته وجودم یه حسی یه چیزی میگفت درست میشه وهمیشه داستانهای قرآنی ومعجزات رادوست داشتم همیشه دنبال یه راهی میگشتم دنبال حقیقت درونی ام بودم که به نقطه عجز رسیدم واز خدا خاستم که کمکم کنه ودرها به روی من بازشد من از الان 53 سال دارم هرکسی هربچه ای مرامیبینه فورا همکلام میشیم جالبه من قبلا اصلا میانه ای با بچه ها نداشتم الان همه بچه ها عاشق من هستن باورتون میشه من هرجا میرم بابچه ها بازی می‌کنم دقیقا با آدم‌های پرانرژی رابطه برقرارمیکنم وبه من میگن چند سالته من میگم خودتون حدس بزنید میگن 40 سال من میگم درسته من استاد ازشما ومریم خانم سپاس گذارم بابت کلامتون که کلام خداونده حضورتون خداونده عملکردتون خداونده نعمتهات خداونده زندگیت خداونده روابطت خداونده خدایا هزاران بار شکرت من نعمت سلامتی کامل دارم من انرژی بالایی دارم استاد من فقط قرص تیروئید میخوردم اینم به خاطره این که مادرم وخاله هام میخوردن ومیگفتن ژنتیکی ماداریم تو هم باید تیروئید داشته باشی ومن باوجودیکه کل جسمم روحم سالم شده بود ولی قرص تیروئید رو میخوردم تا این که یه جایی گفتم اگر خدا تونسته این همه سلامتی بهم بده این همه کار

        تو تک تک سلول‌های بدنم انجام بده پس این‌رو هم میتونه انجام بده که من نیازی نباشه قرص بخورم تقریبا یک سال پیش که دقیقا روزش یادم نیست که من دیگه از یه جایی حس کردم که نباید بخورم وبعد از یه مدتی همین طوری رفتم چکاب دادم ومخصوصا تیروئید ووقتی دکتر گفت تو اصلا تیروئید نداری باورتون میشه من چقد خوشحال شدم از وجود بابرکت خداوند که همه کار میتونه بکنه حالا من فقط از عینک استفاده میکنم واینرو هم از خدا خاستم که نور چشمانم بشه نصرالهی ومن راحت بدون عینک سپاس گذاری بنویسم وزیبایی هاروببینم ویه روزی بیام مثل داستان تیروئید براتون از کارهای خداوند بنویسم این چون همیشه بهم میگفتن چون بابات عینکی هست تو هم باید عینگی باشی ومن اینو نمی‌پذیرم وبه امید الله چشم من هرروز مثل عقاب تیزبین تر میشه واینارونوشتم که منطقی بشه برای ذهنم که همش مرا تخریب می‌کرد ونعمت هایم وکارهای که کرده بودم وتواناییهایم را ناچیز وکوچک می‌کرد از خداوند سپاس گذارم وهمیشه کارهایی که دیگران میگه نمیشه رو براحتی انجام میدادم وقتی برمیگردم به عقب میبینم که خیلی شجاع بودم خیلی جاها وارد ترسهام شدم ولی همیشه یه چیزی دردرون من میگفت اینکه چیزی نیست استادعزیزم اگر بخلم بنویسم یه کتاب میتونم بنویسم از توانایی‌هایم از مهارتهایم از دست‌پخت عالی که دارم مثل عزیزدل شما ومن مهارت ارتباط با هرکسی در هر جایگاهی باشه مهارت کوه رفتن پیاده روی کردن 6کیلومتر هم رفتم مهارت والیبال که 7ماه رفتم مهارت تمیز بودن مرتب بودن مهارت لباس خریدن ومهارت پوشیدن لباس که دخترم میگه مادر تو یه تیپهایی میزنی که من 23 سالمه نمیتونم بزنم ومن همه اینارو کرتیدشو به خدایی میدم که یه روزی از ته دلم صداش زدم وخودش رو بهم نشون داد از مهارت رانندگی که یه روزی آرزو داشتم خورم تنهایی رانندگی کنم وبرم خونه دخترم حالا خودم با ماشین میرم کلاس زبان وخداوند بهترین پارک درجای سایه وخنک بهم میده ومن که یه روزی آرزوم بود که شب راحت با آرامش بخابم آرزوم بود که بتونم راحت با همسرم حرف بزنم ودعوانشه راحت احساسم رابطم راحت درخواست کنم استاد عزیزم من آرزو داشتم که تو حسابم پول باشه وهروقت هرچی خاستم راحت بتونم خرید کنم حالا که نگاه میکنم میبینم من خودم 3 سال پیش دستگاه تصفیه آب خریدم با درآمد خودم چقد ظرف ولباس وکفش و؛؛؛؛خریدم چه‌قدر به بچه هام از پول خودم کادو عروسی وجشن تولد دادم وهنوز ذهن من میگه چه کار کردی مگه که میخای کامنت بنویسی باورتون میشه قبل اینکه بیام بنویسم دوست داشتم انگور بیارم بخورم همین الان همسرم انگور گذاشته تو پیش دستی برام آورد گفتم خدایا من میخاستم انگور بخورم ببین کار خدارو خدایا کمکم کن که شجاع تر توحیدی تر شادتر تروتمندتر وبا آبرو وعزت زندگی کنم خدایا میخام اسم مرا درلیست بهترین افراد خاصی مثل استاد عباسمنش وابراهیم خلیل الله بنویسی ومیخوام جز خاص ترین هایت باشم میخام جز خوبانت باشم میخام جز افرادی باشم که مفیدتر شادتر توحیدیتر وتسلیم تر باشم خدایا میخام کمکم کنی که همین جا بهشت رو هر لحظه تجربه کنم میخام طوری زندگی کنم که موقع مرگ هم با عشق وآرامش به دیدار الهی برم ازدوستان عزیزم فاطمه خانم سپاسگزارم از خداوند سپاسگزارم که فرصت نوشتن رابهم داد از خداوند سپاس گذارم که خودش گفت وخودش هم نوشت من هیچم دربرابر خداوند

        ساعت eight twenty seven

        2/6/1403

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: